مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رحا


معنی رحا

رحا. [ رَ ] (اِخ ) ابوسعید. پیشوای فرقه ای از مانویه و اومانیان . رجوع به ابوسعید شود.

معنی رحا- ترجمه رحا برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رحا اینجا را کلیک کنید

هم معنی رحا

سالم : 1 تندرست، سرحال، صحیح‌المزاج، قبراق و ناسالم 2 بی‌عیب، صحیح، بی‌گزند، درست، روبه‌راه، صحیح 3 بهداشتی و غیربهداشتی 4 منزه، پاک
سرحال : 1 تندرست، سالم، صحیح‌المزاج و مریض، بیمار، ناخوش 2 بانشاط، خوشحال، سردماغ، سرزنده، شاد، کیفور، لول، مسرور و ناخوش، بدحال، ناشاد
سردماغ : بانشاط، خوشحال، سرحال، سرخوش، شاد و افسرده، بی‌دل‌ودماغ
سرزنده : 1 بانشاط، دل‌به‌نشاط، زنده‌دل، سرحال، سرخوش و افسرده، بی‌دل و دماغ، پکر، گرفته، دلمرده 2 سرحلقه، سرخیل، سردسته، سلسله‌جنبان
سرومر : سرحال، سالم، چاق‌وچله، قبراق


ترجمه رحا

استرحام کردن: supplicate
درحال تعلیق: suspense
درحال تعلیق: suspensive
درحال توقف: suspensive
سرحال وچابک: swank


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رحا

سخن جبران خلیل جبران: شمایی كه با باد سفر می‌كنید! كدامین بادنما می‌تواند شما را رهنمون سازد؟ كدامین قانون بشری می‌تواند برایتان سودمند باشد؟ درحالی كه بندهای زندانتان را نشكسته‌اید؟
سخن جبران خلیل جبران: شمایی كه با باد سفر می‌كنید! كدامین بادنما می‌تواند شما را رهنمون سازد؟ كدامین قانون بشری می‌تواند برایتان سودمند باشد؟ درحالی كه بندهای زندانتان را نشكسته‌اید؟
سخن گای فینلی: اگر از بیم نادان جلوه كردن، وانمود كنید كه چیزی را فهمیده‌اید، درحالی كه این‌ گونه نیست، می‌توانید مطمئن [ =آرامنده ] باشید كه در همه ی دوران زندگی خود، فریبنده‌ای ترسو باقی خواهید ماند.
سخن گیل لیندن فیلد: هر چه سرحال تر و تندرست تر باشید، درك آن گونه از زندگی كه خواهانش هستید و می خواهید برایتان پایدار بماند، آسان تر می شود.
سخن جبران خلیل جبران: درباره‌ی آن كه جانی بكُشد، درحالی كه مردم جان او را هزار باز كشته‌اند، چه مجازاتی خواهید نوشت؟

نه از کسى دیدم به گرد خود نشان *** نه ندا مى‏منقطع شد یک زمان‏
چون که وا گشتم ز حیرتهاى دل *** طفل را آن جا ندیدم واى دل‏
گفتش اى فرزند تو انده مدار *** که نمایم مر ترا یک شهریار
که بگوید گر بخواهد حال طفل *** او بداند منزل و ترحال طفل‏
پس حلیمه گفت اى جانم فدا *** مر ترا اى شیخ خوب خوش ندا
هین مرا بنماى آن شاه نظر *** کش بود از حال طفل من خبر
برد او را پیش عزى کاین صنم *** هست در اخبار غیبى مغتنم‏
ما هزاران گم شده زو یافتیم *** چون به خدمت سوى او بشتافتیم‏
پیر کرد او را سجود و گفت زود *** اى خداوند عرب اى بحر جود
گفت اى عزى تو بس اکرامها *** کرده‏اى تا رسته‏ایم از دامها


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رحاب

رحاب . [ رِ ] (ع اِ) ج ِ رَحَبَة و رَحْبَة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (اقرب الموارد). رجوع به رحبة شود.

معنی رحاب

رحاب . [ رُ ] (اِخ ) نام موضعی . (از ناظم الاطباء). موضعی است به حوران . (منتهی الارب ) (آنندراج ).

معنی رجینة

رجینة. [ رَ ن َ ] (ع اِ) گروه و جماعت . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || صمغ و راتین و انگوم . (ناظم الاطباء).

معنی رحا

رحا. [ رَ ] (ع اِ) رَحی ̍. سنگ آسیا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (مهذب الاسماء) : همیشه تا فلک آبگون همی گردد گهی بسان رحا گه حمایل و دولاب . مسعودسعد. منحنی میشود فلک پس از آن گر در

معنی رجینه

رجینه . [ رَ ن َ / ن ِ ] (اِ) رشینه . راتینج . راتیانج . علک . (یادداشت مؤلف ). صمغالصنوبر. (تذکره ٔ داود ضریر انطاکی ص 171).

معنی رحال

رحال .[ رِ ] (ع اِ) نوعی از فرش و گستردنی . (ناظم الاطباء). گستردنی یمنی . (آنندراج ) (منتهی الارب ). گستردنی یمنی یا آنکه در یمن ساخته شود. (از اقرب الموارد). || ج ِ رَحْل . (منتهی الارب ). ج ِ رَحْل

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: