مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رافع


معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ )ابن رفاعةبن رافع عجلان . وی تابعی بود، ولی برخی او را همان ابن رفاعه ٔ انصاری دانسته و احادیث نبوی را بوی نسبت داده اند. رجوع به الاصابة ج 2 قسم اول شود.

معنی رافع- ترجمه رافع برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رافع اینجا را کلیک کنید

هم معنی رافع

ستیزه : پرخاش، جدال، جدل، جنگ، حرب، خصومت، دشمنی، دعوا، ستیز، ضدیت، عناد، کشاکش، مجادله، محاربه، مخالفت، مرافعه، معارضه، منازعه، مناقشه، نبرد، نزاع و صلح
دعوا: آشوب، اختلاف، تنازع، حرب، زدوخورد، کشمکش، مجادله، مرافعه، مشاجره، منازعه، نزاع و صلح
مرافعه داشتن : درگیری داشتن، اختلاف داشتن، کشمکش داشتن، دشمنی داشتن
مرافعه : 1 داوری، شکایت 2 جدال، دعوا، ستیزه، شکایت، کشمکش، منازعه، نزاع، بزن‌بزن و مصالحه
مرافعه کردن : 1 دعوا کردن، مشاجره کردن، کشمکش داشتن 2 شکایت کردن، دادخواهی کردن


ترجمه رافع

رافع: resolver
مرافعه کننده: litigant
رافع: soarer
مرافعه کردن: quarrel
مرافعه جو: quarrelsome


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رافع


جان بابا این نشان قاطع است *** گر بمیرد نیز حقش رافع است‏
تشبیه کردن قرآن مجید را به عصاى موسى و وفات مصطفى علیه السلام را نمودن به خواب موسى و قاصدان تغییر قرآن را به آن دو ساحر بچه که قصد بردن عصا کردند چون موسى را خفته یافتند ***
مصطفى را وعده کرد الطاف حق *** گر بمیرى تو نمیرد این سبق‏
من کتاب و معجزه‏ات را رافعم *** بیش و کم کن را ز قرآن مانعم‏
من تو را اندر دو عالم حافظم *** طاعنان را از حدیثت رافضم‏
کس نتاند بیش و کم کردن در او *** تو به از من حافظى دیگر مجو
رونقت را روز روز افزون کنم *** نام تو بر زر و بر نقره زنم‏
منبر و محراب سازم بهر تو *** در محبت قهر من شد قهر تو
نام تو از ترس پنهان مى‏گوند *** چون نماز آرند پنهان مى‏شوند
از هراس و ترس کفار لعین *** دینت پنهان مى‏شود زیر زمین‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) ابن ابی رافع. رجوع به رافع طایی سنبسی عمروبن جابر... در همین لغت نامه شود.

معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) ابن ثابت ... که به مصر رفته است . ابن مندة میان او و رویفعبن ثابت فرق گذاشته ولی بنوشته ٔ ابونعیم هر دو یک تن بوده اند. (از الاصابة ج 2 قسم چهارم ). و رجوع به رافع مصری ابن ثابت ی

معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) اشجعی ... گفته میشود که همان ابوالجعد پدر سالم میباشد. (از الاصابة ج 2 قسم سوم ). رجوع به رافع (ابوالجعد) در این لغتنامه و ابوالجعد در الاصابة ج 7 قسم اول شود.

معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) ابن حبیر مطعم . که دینوری داستانی را که بین او و علأبن عبدالرحمان خرمی گذشته است نقل میکند. رجوع به عیون الاخبار ج 1 ص 270 شود.

معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) اشجعی . ابن سنان برادر معقل اشجعی . در شمار کسانی است که از صحابه ٔ حضرت رسول (ص ) روایت کرده اند. (از الاصابة ج 2 قسم اول ).

معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) اقطع، ابن حسین بن حمادبن مسیب ، معروف به رافع اقطع. امیرعرب درنواحی بغداد بود. و در زمره ٔ ادیبان و دانشمندان و شاعران بشمار میرفت و مادرش علویه ٔ بافضلی بود. رافعدر کارهای نظامی

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: