مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رافع


معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) غلام غزیةبن عمرو... که بقول ابوعمرو درغزوه ٔ احد شهید شده است . (از الاصابة ج 2 قسم اول ).

معنی رافع- ترجمه رافع برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رافع اینجا را کلیک کنید

هم معنی رافع

ستیزه : پرخاش، جدال، جدل، جنگ، حرب، خصومت، دشمنی، دعوا، ستیز، ضدیت، عناد، کشاکش، مجادله، محاربه، مخالفت، مرافعه، معارضه، منازعه، مناقشه، نبرد، نزاع و صلح
دعوا: آشوب، اختلاف، تنازع، حرب، زدوخورد، کشمکش، مجادله، مرافعه، مشاجره، منازعه، نزاع و صلح
مرافعه داشتن : درگیری داشتن، اختلاف داشتن، کشمکش داشتن، دشمنی داشتن
مرافعه : 1 داوری، شکایت 2 جدال، دعوا، ستیزه، شکایت، کشمکش، منازعه، نزاع، بزن‌بزن و مصالحه
مرافعه کردن : 1 دعوا کردن، مشاجره کردن، کشمکش داشتن 2 شکایت کردن، دادخواهی کردن


ترجمه رافع

رافع: resolver
مرافعه کننده: litigant
رافع: soarer
مرافعه کردن: quarrel
مرافعه جو: quarrelsome


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رافع


گاه بد ظن مى‏شدى اندر دعا *** از پى تاخیر پاداش و جزا
باز ار جاى خداوند کریم *** در دلش بشار گشتى و زعیم‏
چون شدى نومید در جهد از کلال *** از جناب حق شنیدى که تعال‏
خافض است و رافع است این کردگار *** بى‏از این دو بر نیاید هیچ کار
خفض ارضى بین و رفع آسمان *** بى‏از این دو نیست دورانش اى فلان‏
خفض و رفع این زمین نوعى دگر *** نیم سالى شوره نیمى سبز و تر
خفض و رفع روزگار با کرب *** نوع دیگر نیم روز و نیم شب‏
خفض و رفع این مزاج ممتزج *** گاه صحت گاه رنجورى مضج‏
همچنین دان جمله احوال جهان *** قحط و جذب و صلح و جنگ از افتتان‏
این جهان با این دو پر اندر هواست *** زین دو جانها موطن خوف و رجاست‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) ابن عنتره ؛ از صحابه ٔ حضرت رسول بوده است . (از تاج العروس ).

معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) ابن حُرَیملة. از منافقان بود که در شمارسعدبن حنیف و زیدبن لصیت و مالک بن ابی قوقل با حضرت پیغمبر مخالفت میکرد. (از امتاع الاسماع ج 1 ص 497).

معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) ابن ابی رافع. رجوع به رافع طایی سنبسی عمروبن جابر... در همین لغت نامه شود.

معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) ابن سالم ، وی را ابن سلمان فزاری نیز می خواندند؛ رافع عهد جاهلّیت را درک کرده و بنوشته ٔ بخاری و ابن ابی حاتم از عمر روایاتی شنیده و محمدبن ابراهیم التیمی از او روایت کرده است . (

معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) غلام بدیل بن ورقاء. از صحابه ٔ رسول (ص ) بوده است . (از تاج العروس ).

معنی رافضی

رافضی . [ ف ِ ] (اِخ ) منسوب به گروهی از لشکر زیدبن علی که او را ترک کردند. در اصطلاح فرقه ٔ سنی هر شیعه رافضی است . چه ، ایمان به سه نفر از خلفاءراشدین را ترک کرده است . (فرهنگ نظام ) : گر مشکلی بپر

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: