مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رافع


معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) ابوالجعد رافع. پدر سالم و برادرانش میباشد که ازصحابه ٔ حضرت رسول خدا (ص ) بودند. رجوع به رافع اشجعی در این لغت نامه و ابوالجعددر الاصابة ج 7 قسم اول و قاموس الاعلام ترکی ج 3 شود.

معنی رافع- ترجمه رافع برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رافع اینجا را کلیک کنید

هم معنی رافع

ستیزه : پرخاش، جدال، جدل، جنگ، حرب، خصومت، دشمنی، دعوا، ستیز، ضدیت، عناد، کشاکش، مجادله، محاربه، مخالفت، مرافعه، معارضه، منازعه، مناقشه، نبرد، نزاع و صلح
دعوا: آشوب، اختلاف، تنازع، حرب، زدوخورد، کشمکش، مجادله، مرافعه، مشاجره، منازعه، نزاع و صلح
مرافعه داشتن : درگیری داشتن، اختلاف داشتن، کشمکش داشتن، دشمنی داشتن
مرافعه : 1 داوری، شکایت 2 جدال، دعوا، ستیزه، شکایت، کشمکش، منازعه، نزاع، بزن‌بزن و مصالحه
مرافعه کردن : 1 دعوا کردن، مشاجره کردن، کشمکش داشتن 2 شکایت کردن، دادخواهی کردن


ترجمه رافع

رافع: resolver
مرافعه کننده: litigant
رافع: soarer
مرافعه کردن: quarrel
مرافعه جو: quarrelsome


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رافع


گاه بد ظن مى‏شدى اندر دعا *** از پى تاخیر پاداش و جزا
باز ار جاى خداوند کریم *** در دلش بشار گشتى و زعیم‏
چون شدى نومید در جهد از کلال *** از جناب حق شنیدى که تعال‏
خافض است و رافع است این کردگار *** بى‏از این دو بر نیاید هیچ کار
خفض ارضى بین و رفع آسمان *** بى‏از این دو نیست دورانش اى فلان‏
خفض و رفع این زمین نوعى دگر *** نیم سالى شوره نیمى سبز و تر
خفض و رفع روزگار با کرب *** نوع دیگر نیم روز و نیم شب‏
خفض و رفع این مزاج ممتزج *** گاه صحت گاه رنجورى مضج‏
همچنین دان جمله احوال جهان *** قحط و جذب و صلح و جنگ از افتتان‏
این جهان با این دو پر اندر هواست *** زین دو جانها موطن خوف و رجاست‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رافع

رافع.[ ف ِ ] (اِخ ) انصاری . ابن یزید انصاری . رجوع به رافعبن زید در همین لغت نامه و الاصابة ج 2 قسم اول شود.

معنی رافع

رافع. [ ف ِ] (اِخ ) ابوالبهی رافع. غلام سعیدبن عاصک بود و از طرف وی بحضرت رسول هدیه شد و بیدرنگ آزاد گردید. ابن حجر در الاصابة ج 2 قسم اول بسلسله ٔ اسناد از او روایتی چنین نقل کند: از رسول خدا پرسیدم

معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) انصاری خزرجی ، ابن معلی بن لوذان بن حارثةبن عدی بن زیدبن ثعلبة انصاری خزرجی ... ابن اسحاق و دیگران او را درعداد شهدای بدر نام برده و گفته اند که عکرمةبن ابی جهل او را کشته است . ا

معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) انصاری ، ابن سعد انصاری . صحابی است زیرا که احمدبن محمدبن عیسی و ابن شاهین و ابوموسی او را جزء صحابه حضرت رسول (ص ) آورده اند. (از الاصابة ج 2 قسم اول ).

معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) تمیمی ، ابن عمیر تمیمی ... ملقب به (عموص الرمل ) ازبنی تمیم بود و حضرت رسول (ص ) مطلبی از آن او را پیش از آنکه خودش بگوید فرموده است . و نیز درباره ٔ گفتگوی او با یک جن خبری هست .

معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) ابن مقن ؛ ابن اثیر در کامل گوید که در سال 397 هَ . ق . وقتی که بدربن حسنویه ، حلوان و قرمیسین (کرمانشاه )را از دست ابوالفتح بن عناز گرفت او به رافعبن مقن پناه آورد و از او یاری خو

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: