مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رافع


معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) اشجعی ، ابن اشیم اشجعی مکنی به ابوهند پدر نعیم بن ابی هند... و گویند اسمش نعمان بود. (از الاصابة ج 2 قسم اول ).رجوع به ابوهند اشجعی و ابوهند نعمان بن اشیم شود.

معنی رافع- ترجمه رافع برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رافع اینجا را کلیک کنید

هم معنی رافع

ستیزه : پرخاش، جدال، جدل، جنگ، حرب، خصومت، دشمنی، دعوا، ستیز، ضدیت، عناد، کشاکش، مجادله، محاربه، مخالفت، مرافعه، معارضه، منازعه، مناقشه، نبرد، نزاع و صلح
دعوا: آشوب، اختلاف، تنازع، حرب، زدوخورد، کشمکش، مجادله، مرافعه، مشاجره، منازعه، نزاع و صلح
مرافعه داشتن : درگیری داشتن، اختلاف داشتن، کشمکش داشتن، دشمنی داشتن
مرافعه : 1 داوری، شکایت 2 جدال، دعوا، ستیزه، شکایت، کشمکش، منازعه، نزاع، بزن‌بزن و مصالحه
مرافعه کردن : 1 دعوا کردن، مشاجره کردن، کشمکش داشتن 2 شکایت کردن، دادخواهی کردن


ترجمه رافع

رافع: resolver
مرافعه کننده: litigant
رافع: soarer
مرافعه کردن: quarrel
مرافعه جو: quarrelsome


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رافع


جان بابا این نشان قاطع است *** گر بمیرد نیز حقش رافع است‏
تشبیه کردن قرآن مجید را به عصاى موسى و وفات مصطفى علیه السلام را نمودن به خواب موسى و قاصدان تغییر قرآن را به آن دو ساحر بچه که قصد بردن عصا کردند چون موسى را خفته یافتند ***
مصطفى را وعده کرد الطاف حق *** گر بمیرى تو نمیرد این سبق‏
من کتاب و معجزه‏ات را رافعم *** بیش و کم کن را ز قرآن مانعم‏
من تو را اندر دو عالم حافظم *** طاعنان را از حدیثت رافضم‏
کس نتاند بیش و کم کردن در او *** تو به از من حافظى دیگر مجو
رونقت را روز روز افزون کنم *** نام تو بر زر و بر نقره زنم‏
منبر و محراب سازم بهر تو *** در محبت قهر من شد قهر تو
نام تو از ترس پنهان مى‏گوند *** چون نماز آرند پنهان مى‏شوند
از هراس و ترس کفار لعین *** دینت پنهان مى‏شود زیر زمین‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) ابن مقن ؛ ابن اثیر در کامل گوید که در سال 397 هَ . ق . وقتی که بدربن حسنویه ، حلوان و قرمیسین (کرمانشاه )را از دست ابوالفتح بن عناز گرفت او به رافعبن مقن پناه آورد و از او یاری خو

معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) انصاری زرقی ، ابن معلی انصاری زرقی . صحابی بود و در ترجمه ٔ دره ٔ بنت ابی لهب از او یادی شده است و ابن مندة بسلسله از ابن عباس روایت کرده که آیه ٔ (ان الذین تولوا منکم یوم التقی ا

معنی رافع

رافع. [ ف ِ] (اِخ ) ابوالبهی رافع. غلام سعیدبن عاصک بود و از طرف وی بحضرت رسول هدیه شد و بیدرنگ آزاد گردید. ابن حجر در الاصابة ج 2 قسم اول بسلسله ٔ اسناد از او روایتی چنین نقل کند: از رسول خدا پرسیدم

معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) ابن معبد؛ از اصحاب حضرت رسول بود. (از تاج العروس ).

معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) انصاری ، ابن سعد انصاری . صحابی است زیرا که احمدبن محمدبن عیسی و ابن شاهین و ابوموسی او را جزء صحابه حضرت رسول (ص ) آورده اند. (از الاصابة ج 2 قسم اول ).

معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) انصاری . ابن سهل بن رافعبن عدی بن زیدبن امیةبن زید انصاری . در غزوه ٔ احد و غزوات پس از آن شرکت داشت و در وقعه ٔ یمامه شهید گردید و روایتی هست که در غزوه ٔ بدر نیز حضورداشته است .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: