مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی رافع


معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) انصاری . ابن جعدیه انصاری ، که ابن اسحاق او را جزو شهدای بدر ذکر کرده است . (از الاصابةج 2 قسم اول ). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی ج 3 شود.

معنی رافع- ترجمه رافع برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد رافع اینجا را کلیک کنید

هم معنی رافع

ستیزه : پرخاش، جدال، جدل، جنگ، حرب، خصومت، دشمنی، دعوا، ستیز، ضدیت، عناد، کشاکش، مجادله، محاربه، مخالفت، مرافعه، معارضه، منازعه، مناقشه، نبرد، نزاع و صلح
دعوا: آشوب، اختلاف، تنازع، حرب، زدوخورد، کشمکش، مجادله، مرافعه، مشاجره، منازعه، نزاع و صلح
مرافعه داشتن : درگیری داشتن، اختلاف داشتن، کشمکش داشتن، دشمنی داشتن
مرافعه : 1 داوری، شکایت 2 جدال، دعوا، ستیزه، شکایت، کشمکش، منازعه، نزاع، بزن‌بزن و مصالحه
مرافعه کردن : 1 دعوا کردن، مشاجره کردن، کشمکش داشتن 2 شکایت کردن، دادخواهی کردن


ترجمه رافع

رافع: resolver
مرافعه کننده: litigant
رافع: soarer
مرافعه کردن: quarrel
مرافعه جو: quarrelsome


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه رافع


که بپرس از کاروان تا از کجاست *** او برفت این جمله وا پرسید راست‏
بى‏وصیت بى‏اشارت یک به یک *** حالشان دریافت بى‏ریبى و شک‏
هر چه زین سى میر اندر سى مقام *** کشف شد زو آن به یک دم شد تمام‏
مرافعه‏ى امرا آن حجت را به شبهه‏ى جبریانه و جواب دادن شاه ایشان را ***
پس بگفتند آن امیران کین فنى است *** از عنایتهاش کار جهد نیست‏
قسمت حق است مه را روى نغز *** داده‏ى بخت است گل را بوى نغز
گفت سلطان بلکه آنچ از نفس زاد *** ریع تقصیر است و دخل اجتهاد
ور نه آدم کى بگفتى با خدا *** ربنا انا ظلمنا نفسنا
خود بگفتى کاین گناه از بخت بود *** چون قضا این بود حزم ما چه سود
همچو ابلیسى که گفت أغویتنی *** تو شکستى جام و ما را مى‏زنى‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) خماسی ، ابن مکیث بن جندب خماسی . وی از صحابه ٔ حضرت رسول اکرم (ص ) بود و یکی از کسانی است که لوای فتح و پیروزی جهنیة را بدوش میکشیدند. حضرت رسول (ص ) او را در کار صدقات قومش عامل

معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) انصاری . ابن سهل بن رافعبن عدی بن زیدبن امیةبن زید انصاری . در غزوه ٔ احد و غزوات پس از آن شرکت داشت و در وقعه ٔ یمامه شهید گردید و روایتی هست که در غزوه ٔ بدر نیز حضورداشته است .

معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) تمیمی ، ابن عمیر تمیمی ... ملقب به (عموص الرمل ) ازبنی تمیم بود و حضرت رسول (ص ) مطلبی از آن او را پیش از آنکه خودش بگوید فرموده است . و نیز درباره ٔ گفتگوی او با یک جن خبری هست .

معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) خزرجی . ابن خدیج خزرجی ، از نوجوانانی بود که در جنگ بدر میخواست شرکت کند ولی از طرف حضرت رسول (ص ) بسبب صغر سن پذیرفته نشد، لیکن بعدها در جنگ احد و دیگر غزوات حضور یافت ودر عهد عب

معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) ابن نصر فقیه ملقب به حمال . رجوع به حمال رافع... در همین لغت نامه شود.

معنی رافع

رافع. [ ف ِ ] (اِخ ) انصاری اوسی ، ابن عنجرة یا (عنجدة الانصاری الاوسی ). وی در جنگهای بدر، احد و خندق شرکت داشته است . ابن حجر در الاصابة ج 2 قسم اول از قول ابن هشام گوید که عنجدة مادر اوست و نام پدر

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: