مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی راعی


معنی راعی

راعی . (اِخ ) نام شاعری . (منتهی الارب ). نام شاعری نصرانی بود. (از اقرب الموارد). نام شاعری عرب ، دیوان او را ابوسعید سکری و ابوعمر و شیبانی واصمعی گرد کرده اند. (از الفهرست ابن الندیم ). ابوجندل هوازنی . شاعر بزرگی است از سخن سرایان نامی عصر بنی امیه . از بس در وصف شتر داد سخن داد و آن را در اشعار خود ستود به لقب راعی مشهور گردید. او در سال 738 م . درگذشت . (از اعلام المنجد). بیت زیر از اوست : تلألأت الثریا فاستنارت تلألؤ لؤلؤ فیه اضطمار. (از کتاب الجماهر ص 126). و نیز رجوع به الجماهر ص 48 و 249و عیون الاخبار ج 1 ص 319 و مرصع ص 60 و آثارالباقیه ٔ چاپ ساخائو ص 15 شود.

معنی راعی- ترجمه راعی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد راعی اینجا را کلیک کنید

هم معنی راعی

ابداعی: ابتکاری، اختراعی
مخمس : 1 پنج‌ضلعی 2 پنج‌رکنی 3 پنج‌پاره‌ای 4 پنج‌تایی 5 مسمط، پنج‌مصراعی
سرپرست : صفت 1 قیم، متصدی، مسئول 2 بزرگ، پیشوا، رئیس، سرور، مدیر 3 راعی، کفیل، مباشر، متولی، وصی، ولی
شبان: چوپان، راعی، رمه‌بان، گله‌بان
چوپان : پاده‌بان، راعی، رمه‌بان، شبان، گله‌بان، رمه‌یار


ترجمه راعی

لغت اختراعی: neologism
کشتی شراعی: sailboat
پارچه شراعی: sailcloth
شراعی: sailed
حرف اختراعی: fabrication
راعی: shepherd


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه راعی

سخن میشل فوكو: همان گونه كه باستان شناسی اندیشه ی ما به آسانی نشان می دهد، انسان، اختراعی اخیر است و شاید اختراعی كه به پایان خود نزدیك می شود.
سخن میشل فوكو: همان گونه كه باستان شناسی اندیشه ی ما به آسانی نشان می دهد، انسان، اختراعی اخیر است و شاید اختراعی كه به پایان خود نزدیك می شود.
سخن میشل فوكو: همان گونه كه باستان شناسی اندیشه ی ما به آسانی نشان می دهد، انسان، اختراعی اخیر است و شاید اختراعی كه به پایان خود نزدیك می شود.
سخن توماس ادیسون: هرگز اختراعی را بدون در نظر گرفتن خدماتی كه برای دیگران ارائه می‌دهد، كامل نكردم. ابتدا نیازهای دنیا را شناسایی كردم، سپس به اختراع ادامه دادم.
سخن توماس ادیسون: هرگز اختراعی را بدون در نظر گرفتن خدماتی كه برای دیگران ارائه می‌دهد، كامل نكردم. ابتدا نیازهای دنیا را شناسایی كردم، سپس به اختراع ادامه دادم.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی راغب السباعی

راغب السباعی . [ غ ِ بُس ْ س ِ ] (اِخ ) ابن محمدبن صالح سباعی . از متصوفان مصر بود و در دانشگاه الازهر تحصیلات خود را بپایان رسانید. قصیده ٔ غرایی درطریقه ٔ خلوتیه دارد که یک مصراع مطلع آن این است : «

معنی راعوثة

راعوثة. [ ث َ ] (ع اِ) سنگی که آبکش بر آن ایستاده شود. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). و رجوع به راعوفة شود. || سنگی که در تک چاه وقت کندن گذارند تا بر

معنی راغب افندی

راغب افندی . [ غ ِ اَ ف َ ] (اِخ ) ازشعرای اخیر عثمانی است . در تاریخ 1266 هَ . ق . سمت ملایی و آخوندی شام را داشته است . بیت زیر از اوست : وصلت یار ایچون اغیاره مدارا ایله ر زهرایچر عاشق دلخسته شفا ن

معنی راعیل

راعیل . (اِخ ) نام زلیخای مشهور است . (برهان ) (آنندراج ). صاحب روضة الصفا گوید: بروایت اکثر علماء، زلیخا راعیل نام داشت و پدرش را که از اعیان مصر بود رعائیل می گفتند و بقولی زلیخا مسماة به نکا و پدرش

معنی راعیة

راعیة. [ ی َ ] (ع ص ) مؤنث راعی . ج ، رواعی . (المنجد). رجوع به راعی شود. || (اِ) اول پیری . (آنندراج ). - راعیة الاتن ؛ نوعی از ملخ . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). - راعیة الخیل ؛ م

معنی راغب

راغب . [ غ ِ ] (ع ص ) مایل و خواهان . ج ، راغبون . (ناظم الاطباء). خواهان از روی حرص ، و دوستدارنده . (از اقرب الموارد). خواهان . (دهار). مأخوذ از تازی ، آرزومند و خواهان و مشتاق و طالب و مایل . (از

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: