مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی راذکان


معنی راذکان

راذکان . (اِخ ) دهی است به طوس که احمدبن حامد فقیه از آن ده است . (منتهی الارب ). و در تداول امروز رادکان گویند. رجوع به رادکان شود.

معنی راذکان- ترجمه راذکان برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد راذکان اینجا را کلیک کنید

هم معنی راذکان


ترجمه راذکان


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه راذکان



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی رأراءة

رأراءة. [ رَءْ رَ ءَ] (ع مص ) گرداندن حدقه ٔ چشم و تیز نگریستن . جریری گوید: ثم فتح کریمتیه و رأراء بتوأمیه ؛ یعنی هر دو چشم را جنبانید و آنها را چرخ داد. (از اقرب الموارد). برگرداندن سیاهی چشم را

معنی رارای

رارای . (اِخ ) دهی میان نسف و کش : به دیهی که رارای خوانند میان نسف و کش فرودآمد با لشکر جورجان و ختل و صغانیان و دیگر اطراف بدو پیوست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).

معنی رأراء

رأراء. [ رَءْ رَءْ ] (ع ص ) رأراء. رأراءة. زن آراسته چشم . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). زنی که چشمانش را بیاراید. (از اقرب الموارد). || مرد تیزنگرنده و برگرداننده سیاهی چشم را. (آنندرا

معنی راذانی

راذانی . (اِخ ) ابوسعید الولیدبن کثیربن سنان المدنی الراذانی ساکن کوفه مدنی الاصل وی از ربیعةبن ابی عبدالرحمن روایت کرده است و نیز زکریأبن عدی از او روایت دارد. (از معجم البلدان ) (لباب الانساب ج 1 ص

معنی راذان اسفل

راذان اسفل . [ ن ِ اَ ف َ ] (اِخ ) رجوع به راذان در سواد عراق شود.

معنی رار

رار. (اِخ ) رستاقی است در کاشان . (محاسن اصفهان مافروخی ص 18). در ترجمه ٔ کتاب مافروخی دار ضبط شده است . رجوع به ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص 39 شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: