مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی پیه


معنی پیه

پیه . [ پ َ ی َ / ی ِ ] (ص ) تابع و پیرو. (برهان ).

معنی پیه- ترجمه پیه برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد پیه اینجا را کلیک کنید

هم معنی پیه

پیه: چربی، روغن، زیت
حلیم : اسم 1 بردبار، رزین، سلیم، شکیبا، صبور و ناشکیبا، ناصبور 2 پیه، چربی 3 هریسه
دشپیل: دژپیه، غده، گره
روغن: 1 پیه، چربی، دهن، زیت 2 مرهم
رونوشت: سواد، کپی، کپیه، مسوده، نسخه


ترجمه پیه

پیه مالی کردن: tallow
پیه سوز: tallow-burner
پیه مالی: tallowing
روپیه: rupee
روپیه: Rupee
پیه: fat


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه پیه

سخن پرمودا باترا: دوست، مانند یك روپیه است كه در زمان تنگدستی، صد برابر می‌ارزد.

پس بدانى چون که رستى از بدن *** گوش و بینى چشم مى‏داند شدن‏
راست گفته است آن شه شیرین زبان *** چشم گردد مو به موى عارفان‏
چشم را چشمى نبود اول یقین *** در رحم بود او جنین گوشتین‏
علت دیدن مدان پیه اى پسر *** ور نه خواب اندر ندیدى کس صور
آن پرى و دیو مى‏بیند شبیه *** نیست اندر دیدگاه هر دو پیه‏
نور را با پیه خود نسبت نبود *** نسبتش بخشید خلاق ودود
آدم است از خاک کى ماند به خاک *** جنى است از نار بى‏هیچ اشتراک‏
نیست مانند آى آتش آن پرى *** گر چه اصلش اوست چون مى‏بنگرى‏
مرغ از باد است کى ماند به باد *** نامناسب را خدا نسبت بداد
نسبت این فرع