مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی پیل


معنی پیل

پیل . (اِخ ) دروازه یا معبری نزدیک کیلیکیه . (ایران باستان ج 2 ص 1286).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد پیل اینجا را کلیک کنید

هم معنی پیل

آماس: آماه، باد، برآمدگی، پف، پیله، تاول، تورم، دمل، نفخ، ورم
ابرام: 1 اصرار، پافشاری، تاکید، مداومت 2 پیله، لجاجت 3 استوارسازی، ایستادگی، پایداری، مقاومت و نقض
ابریشم: 1 بریشم، پرند، پرنیان، پیله، حریر 2 تاره، زه، ساز 3 بریشم‌نواز، دستان‌ساز، نوازنده 4 درخت‌ابریشم، شب‌خسب
ساده‌دل : 1 بی‌شیله‌پیله، خوش‌باور، زودباور، ساده‌لوح و تودار، دیرباور 2 روراست، صادق، بی‌تزویر
ساده‌لوح : 1 احمق، بی‌شیله‌پیله، خوش‌باور، زودباور، ساده، ساده‌دل، ساده‌نگر، صاف‌وصادق، ضعیف‌العقل، کودن، مغفل، هالو 2 سلیم، پاکدل، صافی‌ضمیر


ترجمه پیل

پیلسان: elephant-like
پیلی: elephantine
پیلسان: elephantine
پاپیل: papilla
اتحاد پیلی اروپا: Eurpoean Monitory Unification


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه پیل

سخن سوامی ویو كاناندا: كار ما گواه جاودان آزادی انسان است. اندیشه ها و گفتار و كردارمان تارهای پیله ای است كه پیرامون خود تنیده ایم.
سخن سوامی ویو كاناندا: كار ما گواه جاودان آزادی انسان است. اندیشه ها و گفتار و كردارمان تارهای پیله ای است كه پیرامون خود تنیده ایم.
سخن سوامی ویو كاناندا: كار ما گواه جاودان آزادی انسان است. اندیشه ها و گفتار و كردارمان تارهای پیله ای است كه پیرامون خود تنیده ایم.
سخن نیچه: پیش از هر چیز می آموزیم كه به جای ساده و بی شیله پیله نوشتن، شكوهمند و پر طمطراق [ كر و فر و خودنمایی ] بنویسیم. دلایل چنین نوشتنی نیز در امر اخلاقی، گم و ناپدید می شود.

قصه‏ى هاروت و ماروت و دلیرى ایشان بر امتحان حق تعالى‏ ***
پیش از این ز آن گفته بودیم اندکى *** خود چه گوییم از هزارانش یکى‏
خواستم گفتن در آن تحقیقها *** تا کنون واماند از تعویقها
حمله‏ى دیگر ز بسیارش قلیل *** گفته آید شرح یک عضوى ز پیل‏
گوش کن هاروت را ماروت را *** اى غلام و چاکران ماروت را
مست بودند از تماشاى اله *** و ز عجایبهاى استدراج شاه‏
این چنین مستى است ز استدراج حق *** تا چه مستیها کند معراج حق‏
دانه‏ى دامش چنین مستى نمود *** خوان انعامش چها داند گشود
مست بودند و رهیده از کمند *** هاى و هوى عاشقانه مى‏زدند
یک کمین و امتحان در راه بود *** صرصرش چون کاه که را مى‏ربود


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی پیل

پیل . (فرانسوی ، اِ) ظرفی دارای نمک یا اسید یا باز با دو میله ٔ غیرهمجنس (مثبت و منفی ) تولید الکتریسیته را. در اصطلاح فیزیک ، اسبابی که نیروی حاصل از فعل و انفعال شیمیائی را بصورت الکتریسیته ٔ جاری

معنی پیل افکندن

پیل افکندن . [ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) افکندن پیل . بر زمین زدن پیل . || کنایه از عاجز کردن باشد. (برهان ). کنایه از عاجز کردن و غالب آمدن . (غیاث ). عاجز کردن و حیران داشتن : از در خاقان کجا پیل افکن

معنی پیل هوائی

پیل هوائی . [ ل ِ هََ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کنایه از ابر باشد که عربان سحاب گویند. (برهان ). پیل معلق درهوا.

معنی پیل

پیل . (اِ) فیل .کلثوم . مَرْدی ̍. عرداد. (منتهی الارب ). بر وزن و معنی فیل است . (آنندراج ). رجوع به فیل شود : نیل دهنده تویی بگاه عطیت پیل دمنده بگاه کینه گزاری . رودکی . و اندر دشتها و بیابانه

معنی پیل جادو

پیل جادو. (اِ مرکب ) جادوی بزرگ : همانا شنیدی تو این داستان که با پیل جادو به هندوستان . فردوسی (از آنندراج ). || صاحب آنندراج آرد: در تصویر پیلی که تصویرات دیگر اجزای او باشند: پیل جادو که در دشت

معنی پیل آفرین

پیل آفرین . [ ف َ ] (نف مرکب ) آفریننده ٔ پیل . خالق فیل . باری تعالی : یا عنکبوت غار ز آسیب پای پیل اندر حریم کعبه ٔ پیل آفرین گریخت . خاقانی .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<