مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی پیروزگار


معنی پیروزگار

پیروزگار. (ص مرکب ) عنایت کننده ٔ فتح و ظفر. پیروزگر.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد پیروزگار اینجا را کلیک کنید

هم معنی پیروزگار

پیروزمند: 1 پیروزگار، غالب، فاتح، ، منتصر، فیروزمند، مظفر، منصور 2 کامیاب، مرادمند، موفق و مغلوب


ترجمه پیروزگار


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه پیروزگار



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی پیروزشاپور

پیروزشاپور. (اِخ ) نام شهری بناکرده ٔ شاپور پسر اردشیر بابکان . (مجمل التواریخ والقصص ص 64). بروایت فردوسی در شاهنامه نام شهری است بناکرده ٔ شاپور ذوالاکتاف بشام : یکی شارسان کرد دیگر بشام که پیروزش

معنی پیروزنام

پیروزنام . (ص مرکب ) دارای نامی با ظفر و کامیابی قرین : که پیروزنامست و پیروزبخت ازو سربلندست دیهیم و تخت . فردوسی . که پیروزنامست و پیروزبخت همی بگذرد کلک او بر درخت . فردوسی .

معنی پیروزروز

پیروزروز. (ص مرکب ) با روزگاری قرین ظفر. مظفر و منصور. کامیاب و نیکبخت و باسعادت : اقبال و بخت و دولت پیروزروز را فرزند نازنینی پرورده در کنار. سوزنی .

معنی پیروزه چرخ

پیروزه چرخ . [ زَ / زِ چ َ ] (اِ مرکب ) چرخی از فیروزه یا برنگ فیروزه . || کنایه از آسمان است .

معنی پیروزه پنگان

پیروزه پنگان . [ زَ / زِ پ َ ] (اِ مرکب ) کنایه از آسمان است .

معنی پیروزه پیکر

پیروزه پیکر. [ زَ / زِ پ َ / پ ِ ک َ ] (ص مرکب ) دارای پیکری از پیروزه ، یا برنگ پیروزه . دارای پیکری فیروزه ای . - گنبد پیروزه پیکر ؛ مجازاً آسمان : که کرد این گنبد پیروزه پیکر چنین بی روزن و بی بام

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: