مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی پیروزشاپور


معنی پیروزشاپور

پیروزشاپور. (اِخ ) نام شهری بناکرده ٔ شاپور پسر اردشیر بابکان . (مجمل التواریخ والقصص ص 64). بروایت فردوسی در شاهنامه نام شهری است بناکرده ٔ شاپور ذوالاکتاف بشام : یکی شارسان کرد دیگر بشام که پیروزشاپور گفتیش نام . فردوسی .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد پیروزشاپور اینجا را کلیک کنید

هم معنی پیروزشاپور


ترجمه پیروزشاپور


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه پیروزشاپور



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی پیروزرای

پیروزرای . (ص مرکب ) دارای رایی با ظفر قرین . در اندیشه و رای مظفر و منصور : خردمند بادی و پیروزرای بپاکی بماناد مغزت بجای . فردوسی . جوانبخت بادی و پیروزرای توانا و دانا و کشورگشای . نظامی . و

معنی پیروزه

پیروزه . [ زَ / زِ ] (اِ) فیروزه . فیروزج . سنگی معدنی گرانبها و آسمانی رنگ که انگشتری و زینت را بکاراست . جوهری باشد کانی ، فیروزه معرب آن است . (برهان ). جوهری است که معدن آن شهر نیشابورست بخراسان و

معنی پیروزه ٔ بواسحاق...

پیروزه ٔ بواسحاقی . [ زَ / زِ ی ِ اِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) فیروزه ٔ منسوب به کان بواسحاق به نیشابور. پیروزه ٔآن کان را بواسحاقی گویند. (از برهان ) : راستی خاتم پیروزه ٔ بواسحاقی خوش درخشید ولی د

معنی پیروزشاه

پیروزشاه . (اِخ ) پادشاه ساسانی . رجوع به پیروز و فیروز شود : همی خواندندیش پیروزشاه همی بود یکچند با تاج و گاه . فردوسی . سپاهی بیاورد پیروزشاه که از گرد تاریک شد چرخ ماه . فردوسی .

معنی پیروزدخت

پیروزدخت . [ دُ ] (اِخ ) فیروزبخت دخت . نام دختر فیروزبن قباد ساسانی . این دختر هنگامی که فیروز در خندقی که خوشنواز پادشاه هیاطله کرده بود افتاد و کشته شد با قباد و موبد موبدان و بسیاری مهتران گرفتار

معنی پیروزه پنگان

پیروزه پنگان . [ زَ / زِ پ َ ] (اِ مرکب ) کنایه از آسمان است .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<