مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی پیره


معنی پیره

پیره . [ رَ / رِ ] (اِ) پیر. قائم مقام و خلیفه و مرشد. خلیفه و جانشین مشایخ و ارباب طریقت و خانقاه نشین باشد. (برهان ). خلیفه ٔ مشایخ و ارباب طریقت را گویند و چون یکی از مریدان بی طریقتی کند او را چوب طریق بزند. (جهانگیری ) : از صد سخن پیره ، یک حرف مرا یادست گیتی نشود ویران تا میکده آبادست . (از انجمن آرا) (از آنندراج ). || (ص ) پیر. مقابل جوان . (شرفنامه ) : تو دادی مرا دست بر جادوان سر بخت پیره تو کردی جوان . فردوسی (از شرفنامه ). امیرمسعود زمین بوسه داد و بازگشت شادکام ، در وقت پیره فراش بیامد و پیغام غلامان محمودی بیاورد. (تاریخ بیهقی ص 16 چ ادیب ). جهان پیر برنا شد ز عشق این جوانمردان زهی چرخ و زمین خوش که آن پیرست و این پیره . مولوی . - پیره گرامی ؛ کنایه از حضرت نخستین خرد است یعنی عقل اول . (آنندراج ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد پیره اینجا را کلیک کنید

هم معنی پیره

پیراهن: پیرهن، جامه، قمیص
پیرهن: پیراهن، جامه، قمیص
پیژاما: پیژامه، تنبان، زیرجامه، سروال و پیرهن
قمیص: پیراهن، پیرهن، جامه
ثوب: 1 پیراهن، پیرهن، تن‌پوش، جامه 2 رفتار، روش، عمل


ترجمه پیره

پیرهزن: old woman
پیرهن: shirt


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه پیره


لیک این مسکین همى‏سوزد چو عود *** دست گیرش اى رحیم و اى ودود
تا ز یا رب یا رب و افغان شاه *** ساحرى استاد پیش آمد ز راه‏
مستجاب شدن دعاى پادشاه در خلاص پسرش از جادوى کابلى‏ ***
او شنیده بود از دور این خبر *** که اسیر پیره زن گشت آن پسر
کان عجوزه بود اندر جادویى *** بى‏نظیر و ایمن از مثل و دویى‏
دست بر بالاى دست است اى فتى *** در فن و در زور تا ذات خدا
منتهاى دستها دست خداست *** بحر بى‏شک منتهاى سیلهاست‏
هم از او گیرند مایه ابرها *** هم بدو باشد نهایت سیل را
گفت شاهش کاین پسر از دست رفت *** گفت اینک آمدم درمان زفت‏
نیست همتا زال را زین ساحران *** جز من داهى رسیده ز آن کران‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی پیره مرد

پیره مرد. [ رَ / رِ م َ ] (اِ مرکب ) پیرمرد. مقابل پیره زن . مردسالخورده . کهنسال . رجوع به پیرمرد شود : گفت جوانمرد شو ای پیره مرد کاینقدرت بود ببایست خورد. نظامی .

معنی پیره لر

پیره لر. [ رِ ل َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان گرمادوز بخش کلیبر شهرستان اهر. واقع در 27هزارگزی شمال کلیبر و 27هزارگزی شوسه ٔ اهر به کلیبر. کوهستانی ، معتدل ، مایل بگرمی . دارای 106 تن سکنه . آب آن از رودخ

معنی پیره عیوضیان

پیره عیوضیان . [ رَ ع َ وَ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان گرمادوز بخش کلیبر شهرستان اهر. واقع در 39/5 هزارگزی شمال کلیبر و39/5 هزارگزی شوسه ٔ اهر به کلیبر. کوهستانی ، معتدل ،مایل بگرمی ، مالاریائی . دارای 14

معنی پیره یوسفان

پیره یوسفان . [ رَ س ِ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان گرمادوز بخش کلیبر شهرستان اهر. واقع در 19/5 هزارگزی شمال کلیبر و 19/5 هزارگزی شوسه ٔ اهر به کلیبر. کوهستانی ، معتدل ، دارای 181 تن سکنه . آب آن از چشمه .

معنی پیره ماشان

پیره ماشان . [ رِ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان گرمادوز بخش کلیبر شهرستان اهر. واقع در 22/5 هزارگزی شمال کلیبر و 22/5 هزارگزی شوسه ٔ اهر به کلیبر. کوهستانی ، معتدل . دارای 457 تن سکنه . آب آن از چشمه و رودخ

معنی پیرنج

پیرنج . [ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان القورات بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند. واقع در 18هزارگزی شمال بیرجند. سر راه شوسه ٔ عمومی مشهد به زاهدان . دامنه ، معتدل . دارای 72 تن سکنه . آب آن ازقنات . محصول آنجا

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: