مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی پیرزاغه


معنی پیرزاغه

پیرزاغه . [ غ َ ] (اِخ ) قریه ای است در 261هزارگزی طهران میان زرین دژ و سلطانیه و بدانجا ایستگاه راه آهن است .

معنی پیرزاغه- ترجمه پیرزاغه برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد پیرزاغه اینجا را کلیک کنید

هم معنی پیرزاغه


ترجمه پیرزاغه


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه پیرزاغه



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی پیرس کاف

پیرس کاف . [ رُ ] (فرانسوی ، اِ) دستگاهی که بوسیله ٔ نیروی بخار حرکت کند. نام اولی کشتی بخار.

معنی پیرزاده

پیرزاده . [ دَ/ دِ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) فرزند پیر و شیخ و مرشد. || پیرزاد.

معنی پیرزد

پیرزد. [ زَ ] (اِ) رجوع به بیرزد شود.

معنی پیرزاد

پیرزاد. (اِخ ) (امیر...) بخاری . داروغه ٔ هرات از جانب میرزا مظفرالدین جهانشاه بسال 862 هَ . ق . (حبیب السیر چ تهران جزو 3 از ج 3 ص 231). درچ خیام (ج 2 ص 73) امیر پیرزاده ٔ بخاری مسطور است .

معنی پیرزنوک

پیرزنوک . [ زَ ] (اِخ ) دهی از دهستان مؤمن آباد بخش درمیان شهرستان بیرجند. واقع در 63 هزارگزی جنوب درمیان و4 هزارگزی جنوب شوسه ٔ درمیان به درح . دامنه ، گرمسیر، دارای 14 تن سکنه . (فرهنگ جغرافیایی ای

معنی پیرزال

پیرزال . (ص مرکب ، اِ مرکب ) پیر فرتوت سفیدموی . پیر زر. پیرزن فرتوت .خوزع . (منتهی الارب ). پیره زال . (شعوری ) : این پیرزال گول زند زن را از این زباله درهم و دینارش . ناصرخسرو. ملک الموت من نه

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: