مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی پله


معنی پله

پله . [ پ ِ ل َ / ل ِ ] (اِ) ابریشم بود و آنچه کرم ابریشم بر خود تنیده باشد. (برهان قاطع). پیله || پلک چشم . (سروری ). || درخت بیدی که برگش پنجه راماند و بعضی گویند درخت بیدمشکی است که بیدمشک آن پنجه دار است . (برهان قاطع و مولف برهان شبیه این معانی را برای لفظ پَلَه نیز آورده است ) || چوبکی را گویند بمقدار یک قبضه و هر دو سر آن تیز میباشد و آن را بر زمین گذارند و چوب درازی به مقدار سه وجب بر سر آن زنند تا از زمین بلند شود و در وقت فرودآمدن بر کمر آن زنند تا دور رود و آن بازئی است مشهور که آن را پله چوب خوانند. الک دولک . و رجوع به الک دولک شود. || پایه ٔ نردبان : مالک مملکت ستان بارگهش درِ امان بام دراز نردبان چرخ فروترین پله . فلکی شیروانی (از سروری ).

معنی پله- ترجمه پله برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد پله اینجا را کلیک کنید

هم معنی پله

پاافزار: ارسی، پاچپله، پای‌پوش، کفش، گیوه، ملکی، موزه
پاپوش: 1 پرونده‌سازی، پرونده، مزاحمت 2 گرفتاری، مخمصه 3 ارسی، پاچپله، پای‌افزار، کفش
پای‌افزار: ارسی، پاچپله، پای‌پوش، کفش، موزه، نعال، نعلین
پای‌پوش: ارسی، پاچپله، پای‌افزار، کفش، موزه
پله: پغنه، پلکان، مرقات، نردبام، نردبان


ترجمه پله

پلهکان پشت: backstairs
سنگ پله: ducks and drakes
ستون پله: echellon
پله برقی: escalator
پله متحرک: escalator
پله: stair


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه پله

سخن پرمودا باترا: مهم نیست نردبان چقدر ارتفاع دارد. هر چیزی آغاز و پایانی دارد. انسان باید پله‌ پله نردبان پیشرفت را طی كند و به همان سان بتواند به آسانی، از آن پایین بیاید.
سخن آبراهام لینكلن: هر پله ی تعالی روح برای انسان یك تولد دوباره است.
سخن ارد بزرگ: كسی كه كردار شایسته را زیر پا می گذارد، توانایی این را نمی یابد كه قدم بر نخستین پله پیروزی بگذارد.
سخن گوستاو لوبن: كسی كه بر اعصاب خود تسلط ندارد شایسته نیست كه بر كوچك ترین پله ی نردبان سیاست گام نهد.
سخن نامشخص: شكست ها پله های نبردبان موفقیت هستند. كسی كه از اولین شكست ناامید می شود، سزاوار كامیابی نیست.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی پله

پله . [ پ ِ ل َ / ل ِ ] (اِ) کفّه ٔ ترازو را گویند. || هر مرتبه و پایه از نردبان باشد، وبه این وزن و به این معنی بجای حرف اول تای قرشت نیز بنظر آمده است . (برهان قاطع). رجوع به پلّه شود.

معنی پله

پله . [ پ ُ ل ِ ] (اِخ ) (کوه ...) قله ٔ آتش فشانی به ارتفاع 1330 گز مارتینیک که در آتش فشان سال 1902م . شهر سن پیر را ویران کرد.

معنی پلهو

پلهو. [ پ َ هََ / هُو ] (اِ) رجوع به پهلو شود.

معنی پلو گاستل دائول...

پلو گاستل دائولاس . [ پْلو / پ ُ ت ِ ] (اِخ ) نام دهستانی از ایالت فینیستر در شهرستان بِرست در شبه جزیره ای از خلیج بِرست دارای 6914 تن سکنه .

معنی پلو

پلو. [ پ ُ ل َ / لُو ] (اِ) طعامی است که از برنج کنند و در آن گوشت و کشمش و خرما و مانند آن با ادویه کنند و آن را اقسام است . اگر با یکی از حبوبات مانند عدس و باقلی و لوبیا وماش پخته شده باشد با اضافه

معنی پله آس و ملی ز...

پله آس و ملی زاندر. [ پْل ِ/ پ ِ ل ِ وَ م ِ ] (اِخ ) نمایشنامه ٔ غنائی شامل ده بخش و سیزده پرده . رساله ٔ مستخرج از درام موریس مترلینک به همین نام و موسیقی آن تصنیف کلود دبو می باشد (1902م .). این ت

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: