مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی پف کردگی


معنی پف کردگی

پف کردگی . [ پ ُک َ دَ / دِ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی آماسیده .

معنی پف کردگی- ترجمه پف کردگی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد پف کردگی اینجا را کلیک کنید

هم معنی پف کردگی


ترجمه پف کردگی

پف کردگی: puffedness


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه پف کردگی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی پفورتن

پفورتن . [ ف ُ ت ِ ](اِخ ) لوئی شارل هانری دو. مرد سیاسی اهل باوار متولد در رید . وی حریف بیسمارک بود و در مبارزه با اومغلوب گردید. و مولد او 1811 و وفات 1880 م . است .

معنی پفورتسیم

پفورتسیم . [ پْفُرْ / پ ِ فُرْتْس َ ] (اِخ ) نام شهری در آلمان (در ناحیه ٔ باد) بر کنار رود اِنتس شعبه ای از نکار، دارای 80هزار تن سکنه . مرکز صنعت جواهرسازی آلمان .

معنی پفالو

پفالو. [ پ ُ ] (ن مف مرکب ) پف آلود. در تداول خانگی آماس کرده و مائل بزردی و بیشتر در پشت چشم و روی مردم بکار رود. 4آماسیده روی . مُهَبَّل . (منتهی الارب ).

معنی پفو

پفو. [ پ ُ ] (اِ) پُف . فوت . باد. دم . نفخة : آنکه بر شمع خدا آرد پفو شمع کی میرد، بسوزد پوز او. مولوی .

معنی پفک

پفک .[ پ ُ ف َ ] (اِ مصغر) آلتی از نی یا چوب میان کاواک که کودکان بدان با گلوله های گلین گنجشک شکار کنند. لوله ای که کودکان مهره ٔ گلین در آن نهاده و بفشار دم و نفس مهره را جهانده و گاه بدان گنجشک شکا

معنی پفیوز

پفیوز. [ پ ُ ] (ص ) در تداول عوام ، سست و ضعیف و بیکاره . پَه پَه . پخمه . چلمن .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter