مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی پف کردگی


معنی پف کردگی

پف کردگی . [ پ ُک َ دَ / دِ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی آماسیده .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد پف کردگی اینجا را کلیک کنید

هم معنی پف کردگی


ترجمه پف کردگی

پف کردگی: puffedness


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه پف کردگی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی پفیوز

پفیوز. [ پ ُ ] (ص ) در تداول عوام ، سست و ضعیف و بیکاره . پَه پَه . پخمه . چلمن .

معنی پف نم

پف نم . [ پ ُ ن َ ] (اِمرکب ) نمی که کلاه دوزان به کلاه و قهوه چیان به تنباکوزنند با آبی که در دهان گیرند. و با زدن صرف شود.

معنی پف کردن

پف کردن . [ پ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دهن را بسته از میان دو لب دم برآوردن و دمیدن برای تیز کردن یا کشتن آتشی یا سرد شدن حارّی . دمیدن . فوت کردن . (در تداول عوام ) : هر آن شمعی که ایزد برفروزد هر آن

معنی پغاز

پغاز.[ پ َ ] (اِ) چوبکی باشد که درودگران در شکاف چوبی که شکافند گذارند و کفش دوزان مابین کفش و قالب نهند ودر مؤید الفضلاء با رای بی نقطه بر وزن هزار نوشته شده است . (برهان قاطع). چوبکی باشد که درودگر

معنی پفیفر

پفیفر. [ پْف ِ / پ ِ ف ِ ] (اِخ ) (ایدا...) نام زنی سیاح و رحاله از اهالی اطریش متولد وین در 1797 م . و متوفات بهمانجا در 1858 م . شوی وی در جوانی بمرد و او پس از آنکه فرزندان خویش را بزرگ کرد در 47

معنی پغمان

پغمان . [ پ َ ] (اِخ ) سلسله ٔ کوهی نزدیک کابل به هندوکش و کوه بابا پیوسته است سرچشمه ٔ رود هلمند. (هیرمند - هندمند) از سلسله ٔ غربی آن کوه است . احتمال دارد که کوه اوشیدرن یا اوشیدم که هر دو یکی است

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: