مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی پف کاسه گری


معنی پف کاسه گری

پف کاسه گری . [ پ ُ ف ِ س َ / س ِ گ َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) فوت کاسه گری . تعبیری مثلی است . نهانی و دقیق ترین قسمت فنی . گویند مردی از ایران به آموختن هنر چینی سازی به چین شد و در کارخانه ٔ آن هنر بیاموخت و به ایران بازگشت لکن ظرفهای او خشن و ناهموار می آمد بار دیگر به چین شد و نزد استاد خود از ناصافی و ناهمواری کارهای خویش شکایت برد او بشاگرد گفت تا کار استاد را بار دیگر از اول تا آخر ببیند مگر نقص کار خویش بیابد. شاگرد دست استاد را می پائید تا هنگام گذاشتن کاسه در کوره استاد کاسه را در دست گرفته و سخت در آن پف کرد تا گرد و غبار آن یکباره زائل شد و سپس در کوره نهاد شاگرد نقص کار خویش دریافت و پس از آن گاه به کوره گذاشتن کاسه ها را پف میکرد و ظروف هموار و لغزان می آمد. (نقل بمعنی از فرهنگ نظام ) : آن دلبر کاسه گر که چون حور و پریست جان در تن من ز هجر رویش سفریست گر لب به لبم نهد ز سر جان یابم کارم موقوف ِ یک پف کاسه گریست . باقر کاشی (از لغت نامه ٔ ضیاء). و نیز رجوع به پف شود.

معنی پف کاسه گری- ترجمه پف کاسه گری برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد پف کاسه گری اینجا را کلیک کنید

هم معنی پف کاسه گری


ترجمه پف کاسه گری


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه پف کاسه گری



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی پفورتسیم

پفورتسیم . [ پْفُرْ / پ ِ فُرْتْس َ ] (اِخ ) نام شهری در آلمان (در ناحیه ٔ باد) بر کنار رود اِنتس شعبه ای از نکار، دارای 80هزار تن سکنه . مرکز صنعت جواهرسازی آلمان .

معنی پغار

پغار. [ پ ُ ] (اِ) عجب و تکبر و خودستائی را گویند. (برهان قاطع). پندار. خودپسندی .

معنی پفج

پفج . [ پ َ ] (اِ) کف دهان و خیوی دهان باشد. (فرهنگ اوبهی ) : قی اوفتد آنرا که سر و روی تو بیند زان خلم و از آن پفچ چکان بر برو بر روی . شهید. و رجوع به بفج شود.

معنی پف

پف . [ پ ُ ] (اِ صوت ) بادی بود که از دهان بدرآرند برای کشتن چراغ یا تیز کردن آتش یا سرد کردن چیزی گرم و امثال آن . پفو. فوت . دم . باد : معاذاﷲ که من نالم ز چشمش وگر شمشیر بارد ز آسمانش بیک پف خ

معنی پفکی

پفکی . [ پ ُ ف َ ] (ص نسبی ) در تداول عوام سخت سست و ضعیف . سخت بی دوام .

معنی پفخم

پفخم . [ پ َ خ َ ] (ق ) در بعض لغت نامه ها و از جمله شعوری آمده است که این کلمه بمعنی بسیار است و بیت ذیل را شاهد آورده اند : بدان ماند بنفشه بر لب جوی که در آتش زنی گوگرد پفخم . منجیک . لیکن این

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter