مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی پغاز


معنی پغاز

پغاز.[ پ َ ] (اِ) چوبکی باشد که درودگران در شکاف چوبی که شکافند گذارند و کفش دوزان مابین کفش و قالب نهند ودر مؤید الفضلاء با رای بی نقطه بر وزن هزار نوشته شده است . (برهان قاطع). چوبکی باشد که درودگران در میان شکاف چوبی که آنرا بشکافند بنهند تا زود شکافته شود و کفش دوزان در فاصله ٔ کفش و کالبد فروبرند تا کفش گشاده شود و آنرا پهانه و پانه و فانه نیز خوانند...و بعضی لغویین به بای تازی مفتوح و فا و رای غیرمنقوطه تصحیح کرده اند همانا که ایشان را سهو افتاده است . (فرهنگ جهانگیری ). چوبی که درودگران میان چوب اره کشیده گذارند تا بهم نیاید. گاوه . گُوه : ژاژ میخایم و چون ژاژم خشک خارها دارم چون نوک پغاز. ابوالعباس (از فرهنگ جهانگیری ).

معنی پغاز- ترجمه پغاز برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد پغاز اینجا را کلیک کنید

هم معنی پغاز


ترجمه پغاز


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه پغاز



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی پف فرس

پف فرس . [ پْف ِ / پ ِ ف ِ ف ِ ] (اِخ ) نام قصبه ای در سویس از بخش سن گال و که 1675 تن سکنه دارد و دارای چشمه های آب معدنی است .

معنی پف نم

پف نم . [ پ ُ ن َ ] (اِمرکب ) نمی که کلاه دوزان به کلاه و قهوه چیان به تنباکوزنند با آبی که در دهان گیرند. و با زدن صرف شود.

معنی پفخم

پفخم . [ پ َ خ َ ] (ق ) در بعض لغت نامه ها و از جمله شعوری آمده است که این کلمه بمعنی بسیار است و بیت ذیل را شاهد آورده اند : بدان ماند بنفشه بر لب جوی که در آتش زنی گوگرد پفخم . منجیک . لیکن این

معنی پف کرده

پف کرده . [ پ ُ ک َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) آماسیده . ورم کرده . برآمده . || پُفالو.

معنی پفره

پفره . [ ] (اِ) در لغت نامه ٔ شعوری بنقل از لغت نامه ٔ نعمةاﷲ بمعنی آلت جولاهگان آمده است . لکن صحیح آن بفتره است . رجوع به بفتره شود.

معنی پفالو

پفالو. [ پ ُ ] (ن مف مرکب ) پف آلود. در تداول خانگی آماس کرده و مائل بزردی و بیشتر در پشت چشم و روی مردم بکار رود. 4آماسیده روی . مُهَبَّل . (منتهی الارب ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter