مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی پشت پا


معنی پشت پا

پشت پا. [ پ ُ ت ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) پشت پای . ظاهر قدم (مقابل کف پا). قدم . (مهذب الاسماء). حِمارَه : گهی بر طارم اعلی نشینیم گهی بر پشت پای خود نبینیم . سعدی (گلستان ). || مخنث . حیز. (برهان قاطع). بغا. تاز. کنده : یک شبی گفت کای فلان برخیز خارش پشت پای بنشانم گفتمش حلقه ٔ در خاصت کند کرده ست تیزسوهانم . روحی ولوالجی . - دیده بر پشت پا داشتن ؛ سر از شرم و خجلت فروافکندن : به پیران پشت از عبادت دوتا ز شرم گنه دیده بر پشت پا چراغ یقینم فرا راه دار... سعدی (بوستان ). - آش ِ پشت ِ پا ؛ آشی که بشگون و تفأل پس از مسافری پزند و کسان و همسایگان و فقرا را فرستند و یا بخانه خوانند خویشان و اقربا را. آشی که بروز سیم پس از رفتن مسافری به سفر برای سلامتی او پزند. - پشت پاپزان ؛ آئین و رسم پختن آش پشت پا.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد پشت پا اینجا را کلیک کنید

هم معنی پشت پا

طلاق گفتن : 1 طلاق دادن، متارکه کردن 2 ترک کردن، رها کردن، پشت پازدن


ترجمه پشت پا

پشت پا: rejection
پشت پا زدن: trip
پشت پا: trip
پشت پا: dorsum pedis


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه پشت پا

سخن آلفرد كاپو: هر ملتی دو نوع دشمن خونی دارد : دسته ای كه به قانون پشت پا می زنند و دسته دیگر كسانی كه با دقت بیش از حد آن را اجرا می كنند.
سخن آلفرد كاپو: هر ملتی دو نوع دشمن خونی دارد : دسته ای كه به قانون پشت پا می زنند و دسته دیگر كسانی كه با دقت بیش از حد آن را اجرا می كنند.

موسى و هارون شوند اندر زمین *** مختلط خوش همچو شیر و انگبین‏
چون شناسد اندک و منکر شود *** منکرى‏اش پرده‏ى ساتر شود
بس شناسایى بگردانید رو *** خشم کرد آن مه ز ناشکرى او
زین سبب جان نبى را جان بد *** ناشناسا گشت و پشت پاى زد
این همه خواندى فرو خوان لَمْ یکن *** تا بدانى لج این گبر کهن‏
پیش از آن که نقش احمد فر نمود *** نعت او هر گبر را تعویذ بود
کاین چنین کس هست تا آید پدید *** از خیال روش دلشان مى‏طپید
سجده مى‏کردند کاى رب بشر *** در عیان آریش هر چه زودتر
تا به نام احمد از یستفتحون *** یاغیانشان مى‏شدندى سر نگون‏
هر کجا حرب مهولى آمدى *** غوثشان کرارى احمد بدى‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی پشت برآوردن

پشت برآوردن . [پ ُ ب َ وَ دَ ] (مص مرکب ) روی گردانیدن : بگیرید یکسر ره زردهشت بسوی بت چین برآرید پشت . دقیقی .

معنی پشت خمیدن

پشت خمیدن . [ پ ُ خ َ دَ ] (مص مرکب ) خمیده گشتن پشت از پیری . پشت دوتا گشتن . گوژپشت شدن . || سخت خسته و شکسته شدن : از مردن پسر پشتم خمید.

معنی پشت سر

پشت سر. [ پ ُ ت ِ س َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) قفا. || نهانی . در خفا. در غیبت . در غیاب (مقابل پیش رو). - پشت سر کسی بد گفتن ؛ پیش رو خاله پشت سر چاله . - پشت سر کسی دیدن ؛ زوال کسی رادیدن . (غیا

معنی پشت

پشت . [ پ ُ ] (اِخ ) یاقوت گوید: بشت شهری است در نواحی نیشابور مشتمل بر دویست و بیست و شش قریه وگویند معرب پشت است بفارسی چه آن مانند پشت است برای نیشابور. (معجم البلدان از علامه ٔ قزوینی در حواشی چ

معنی پشت برگاشتن

پشت برگاشتن . [ پ ُ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) روی گردانیدن . پشت کردن . || گریختن . فرار. بهزیمت رفتن : بزرگان چنین پشت برگاشتند بشب دشت پیکار بگذاشتند. فردوسی . در آن خستگی پشت برگاشتند در و دشت پیکار

معنی پشت دست گزیدن

پشت دست گزیدن . [ پ ُ ت ِ دَ گ َ دَ ] (مص مرکب ) یا پشت دست بدندان گزیدن ؛ کنایه از ندامت و پشیمانی و تأسف باشد. (برهان قاطع). نادم گشتن . پشیمان شدن . افسوس خوردن .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: