مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی پزیدن


معنی پزیدن

پزیدن . [ پ َ دَ ] (مص ) پختن . پخته شدن : هر میوه که در باغ جهان بد همه پخته ست ای غوره ٔ چون سنگ نخواهی تو پزیدن . مولوی .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد پزیدن اینجا را کلیک کنید

هم معنی پزیدن


ترجمه پزیدن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه پزیدن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی پژاون

پژاون . [ پ َ وَ ] (اِ) صاحب فرهنگ شعوری آنرا بمعنی پژاوند آورده است . رجوع به پژاوند شود.

معنی پزه

پزه . [ پ َ زَ / زِ ] (اِ)صاحب فرهنگ شعوری این صورت را آورده است و به آن معنی ریشه ٔ اَگیر و «وُج » میدهد. رجوع به پژ شود. واﷲ اعلم . || پیدا کردن باشد. (فرهنگ اوبهی ).

معنی پژاوند

پژاوند. [ پ َ وَ ] (اِ) چوبی ستبر باشد که از پس در افکنند. (لغت نامه ٔ اسدی ). چوبی بودکه از جهت محکمی از پس در اندازند تا کس نتواند بازکرد. (نسخه ای از لغت نامه ٔ اسدی ). چوبی باشد که از پس در افکنند

معنی پزندگی

پزندگی . [ پ َ زَ دَ / دِ ] (حامص ) عمل پختن . عمل پزنده .

معنی پزی

پزی . [ پ َ ] (حامص ) مزید مؤخر که بدنبال بعض کلمات آید از فعل پختن و به کلمه معنی عَمَل پختن و محل پختن دهد: آجرپزی . کوره پزی . صابون پزی . کله پزی . شیرینی پزی . حلواپزی .

معنی پژردگی

پژردگی . [ پ ِ ژُ دَ / دِ ] (حامص ) پژرده شدگی .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<