مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی پروازی


معنی پروازی

پروازی . [ پ َرْ ] (حامص ) مانند مزیدی مؤخر در کلمه ٔ مرکبه ٔ بلندپروازی آمده و آنرا چون اسم مصدری ساخته است .

معنی پروازی- ترجمه پروازی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد پروازی اینجا را کلیک کنید

هم معنی پروازی

اوج‌گیری: بلندپروازی، پرواز، تصعید، صعود
بلندپروازی : اوج‌طلبی، افزون‌خواهی، افزون‌طلبی، بیشی طلبی، جاه‌طلبی، عظمت‌طلبی، عظمت‌جویی


ترجمه پروازی

پروازی: flying
بلند پروازی: grandiloquence
بلند پروازی کردن: aspire


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه پروازی

سخن نیچه: بلندپروازی من آن است كه در ده جمله چیزی را بگویم كه كسی دیگر در یك كتاب می گوید.
سخن بلز پاسكال: زندگانی در صورتی با نیكبختی و خوشبختی همراه است كه با عشق آغاز شود و با جاه طلبی و بلندپروازی به پایان رسد.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی پرواسیدنی

پرواسیدنی . [پ َرْ دَ ] (ص لیاقت ) قابل لمس کردن . درخور بسودن .

معنی پروازه گر

پروازه گر. [ پ َرْ زَ / زِ گ َ ] (ص مرکب ) رجوع به پروازه شود.

معنی پرواری

پرواری . [ پ َرْ ] (اِخ ) قضائی در ناحیت جنوب شرقی سنجاق سعرد از ولایت بتلیس حاوی سه ناحیه دشکوتان ، زیرقی و دیرکول و مرکب است از 60 قریه . (قاموس الاعلام ).

معنی پروان

پروان . [ پ َرْ ] (اِ) چرخ ابریشم تابی بود که ابریشم را بدان ازپیله برآورند و آن چرخ را بپای گردانند. (برهان ).

معنی پرواس

پرواس . [ پ َرْ ] (اِ) پرداختن بود و هر که هرچه بساود گوید که بپرواسیدم . (فرهنگ اسدی ). لمس باشد یعنی بسودن : دست بساویدن یعنی بسودن دست تا بدانند که نرمست یا درشت . (اوبهی ). بساوش . ببساوش . مجش .

معنی پروانش

پروانش . [ پ ِرْ ] (فرانسوی ، اِ) گلی است از تیره ٔ زیتونی که عرب آنرا قضاب گوید با گلهای سرخ و نیز آبی و گاهی سفید.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: