مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی پرس


معنی پرس

پرس . [ پ َ رَ ] (اِخ ) آثار و خرابه هائی در چهارده میلی گنبد قابوس . (سفرنامه ٔ مازندران و استراباد رابینو ص 162).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد پرس اینجا را کلیک کنید

هم معنی پرس

آب‌ونان‌دار: پرسود، سودآور، منفعت‌دار
آتش‌پرست: 1 آذرپرست، زرتشتی، گبر، مجوس، مغ 2 کافر، ملحد
آتشگاه: آتشکده، آذرگاه، اجاق، پرستشگاه، معبد
آرام: 1 خاموش، خلوت، دنج، ساکت 2 آرامش، استراحت، صبر، قرار 3 ثبات، سکون 4 بردبار، رزین، صبور، معتدل، ملایم، موقر 5 بی‌جنبش، بی‌حرکت، ساکن 6 آسوده، راحت، فارغ‌بال 7 آهسته، باتانی، یواش 8 امان، امن 9 طمانینه و 1 پرسروصدا، شلوغ 2 بی‌قرار
آفتاب‌پرست: 1 حربا، سوسمار 2 کافر، مشرک 3 گبر، مجوس 4 آذرگون، آذریون 5 آفتاب‌گردان


ترجمه پرس

نوع پرستی: benevolence
پرسرزنش: reproachful
گل آفتاب پرست: sunflower
موهوم پرست: superstitious
سرپرستی: supervision
پرس: press


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه پرس

سخن حضرت محمد (ص): اگر زنان نبودند (كه خود را زینت كرده و مردان را به كارهای زشت ترغیب می‌كنند) خداوند آن‌گونه كه شایسته‌ی پرستش او بود، عبادت می‌شد.
سخن حضرت محمد (ص): اگر زنان نبودند (كه خود را زینت كرده و مردان را به كارهای زشت ترغیب می‌كنند) خداوند آن‌گونه كه شایسته‌ی پرستش او بود، عبادت می‌شد.
سخن جان پریسكورن: مهمترین كامیابی یی كه به دست آوردم، پرسیدن و خواستن از خویشتن بود.
سخن آنتونی رابینز: بكوشید اندیشه‌ای آزاد و سرشتی پرسش‌گر داشته باشید.
سخن فردوسی: جایگاه پرستش گران، كوهستان است.

در دهانش تلخ آید شهد خلد *** چون نبود از وافیان در عهد خلد
مر شما را نیز در سوداگرى *** دست کى جنبد چو نبود مشترى‏
کى نظاره اهل بخریدن بود *** آن نظاره گول گردیدن بود
پرس پرسان کاین به چند و آن به چند *** از پى تعبیر وقت و ریش‏خند
از ملولى کاله مى‏خواهد ز تو *** نیست آن کس مشترى و کاله جو
کاله را صد بار دید و باز داد *** جامه کى پیمود او پیمود باد
کو قدوم و کر و فر مشترى *** کو مزاح گنگلى سرسرى‏
چون که در ملکش نباشد حبه‏اى *** جز پى گنگل چه جوید جبه‏اى‏
در تجارت نیستش سرمایه‏اى *** پس چه شخص زشت او چه سایه‏اى‏
مایه در بازار این دنیا زر است *** مایه آن جا عشق و دو چشم تر است‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی پرس

پرس . [ پ ِ ] (اِخ ) نام ایران در بعض زبانهای اروپائی و آن از نام پارسه ٔ عهد هخامنشی مأخوذ است . نام پارس در کتیبه های داریوش : پارسه و در تاریخ هرُدوت «پرسر» و در کتاب استرابن «پرسیس » و «پاراای تا

معنی پرزیان

پرزیان . [ پ ُ ] (ص مرکب ) ضارّ. پرضرر : شنیدستی آن داستان بزرگ که ارجاسپ آن پرزیان پیر گرگ . فردوسی . چنین گفت موبد به پیش گروه بمزدک که ای مرد دانش پژوه یکی دین نو ساختی پرزیان نهادی زن و خوا

معنی پرسبورگ

پرسبورگ . [ پْرِ / پ ِ رِ س ْ] (اِخ ) امروزه آنرا براتیسلاوا گویند و آن شهری است در چکواسلواکی که سکنه ٔ آن هُنگری باشند و واقع است در کنار دانوب . دارای 100000 تن سکنه و دانشگاه و مطران نشین است و

معنی پرسانته

پرسانته .[ پ ِ ت ِ ] (اِخ ) رودی است در پروس . و آن پس از طی 140 هزارگز در جوار کولمبرگ به دریای بالتیک ریزد. (قاموس الاعلام ج 2 ص 1496).

معنی پَرس

پَرس . [ پْرُ / پ ِ رُ ] (از فرانسوی ، اِ) قایقی که اهالی اقیانوسیه بکار برند و دارای یک دکل است و آن برخلاف پرائو است که دارای همان شکل ولی با دو دکل است و آنرا پریس نیز گویند.

معنی پرساوشان

پرساوشان . [ ] (اِ) لغت یونانی و بمعنی دواءالصدر است و بفارسی پرسیاوشان و عوام سنبل نامند. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). و رجوع به پرسیاوشان شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<