مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی پرزه


معنی پرزه

پرزه . [ پ ُ زَ / زِ ] (اِ) پُرز. و معرب آن برزج است : اِخمال ؛ پرزه دار و خوابناک گردانیدن جامه را. مُخمَل ؛ جامه های پرزه دار خوابناک . خمل ؛ ریشه و پرزه ٔ جامه ٔ مخمل و مانند آن . (منتهی الارب ) : [ مرد مبتلی به بیماری صبا را ] پرزه از جامه و کاه از دیوار چیدن گیرد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). از چه خیزد در سخن حشو از خطابینی طبع وزچه باشد پرزه بر جامه ز ناجنسی لاس . انوری . || پاره ای از جامه . (رشیدی ) (شعوری ). || کرک که بر میوه ٔ بهی و برگ آن است . || آنچه زنان بخود برگیرند. فرزجه . || لیقه ٔ دوات . (غیاث اللغات ). - پرزه ٔ معده ؛ خمل آن . زَئبر. زَوبر. زوبَر. پرزه ٔ جامه . (منتهی الارب ). و رجوع به پرز شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد پرزه اینجا را کلیک کنید

هم معنی پرزه


ترجمه پرزه


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه پرزه



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی پرزیانی

پرزیانی . [ پ ُ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی پرزیان .

معنی پرزرپین

پرزرپین . [ پْرُ / پ ِ رُ زِ ] (فرانسوی ، اِ) نوعی از نواعم گاستروپود ازخانواده ٔ پرس پرپی نیده .

معنی پرزرپین

پرزرپین . [ پْرُ / پ ِ رُ زِ ] (اِخ ) در اساطیر یونانی اِلهه ٔ کشاورزی و ملکه ٔدوزخ ، دختر ژوپیتر و سِرس و زوجه ٔ پلوتن . رومیان بدو هم جنبه ٔ یونانی و هم رومی میدادند و با الهه ٔ باستانی ایتالی

معنی پرژک

پرژک . [ پ َ ژَ ](اِ) گریه . (رشیدی ) (جهانگیری ). گریستن . (رشیدی ) (برهان ) (جهانگیری ). گریه نمودن . (برهان ) : عرش و کرسی در آب شد پنهان بس که کردم ز فرقتت پرژک . قطران . ولی این بیت مجعول و م

معنی پرژوالسکی

پرژوالسکی . [ پْرْ / پ ِ ژِ ] (اِخ ) یا پرزوالسکی (نیکلا میخائیلویچ ). صاحب منصب و مکتشف روسی . متولد در کیمبروی (سمولنسک ) بسال 1839 م . و متوفی در کاراکل (سمیریه چنسک ) بسال 1888 م . وی در 1867 او

معنی پرژه

پرژه . [ پْرُ / پ ِ رُ ژِ ] (فرانسوی ، اِ) طرح . نقشه . زمینه . || نیت . اندیشه . قصد. || پیشنهاد. || (در اصطلاح معماری ) نقشه و برآورد بنائی .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<