مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی پا کوفتن


معنی پا کوفتن

پاکوفتن . [ ت َ ] (مص مرکب ) رقص کردن . رقصیدن .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد پا کوفتن اینجا را کلیک کنید

هم معنی پا کوفتن


ترجمه پا کوفتن

پا کوفتن: footslog


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه پا کوفتن


صوفیانش یک به یک بنواختند *** نرد خدمتهاى خوش مى‏باختند
گفت چون مى‏دید میلانشان به وى *** گر طرب امشب نخواهم کرد کى‏
لوت خوردند و سماع آغاز کرد *** خانقه تا سقف شد پر دود و گرد
دود مطبخ گرد آن پا کوفتن *** ز اشتیاق و وجد جان آشوفتن‏
گاه دست افشان قدم مى‏کوفتند *** گه به سجده صفه را مى‏روفتند
دیر یابد صوفى آز از روزگار *** ز آن سبب صوفى بود بسیار خوار
جز مگر آن صوفیى کز نور حق *** سیر خورد او فارغ است از ننگ دق‏
از هزاران اندکى زین صوفیند *** باقیان در دولت او مى‏زیند
چون سماع آمد از اول تا کران *** مطرب آغازید یک ضرب گران‏
خر برفت و خر برفت آغاز کرد *** زین حراره جمله را انباز کرد


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی پا در هوا

پا در هوا. [ دَ هََ ] (ص مرکب ) بی اصل . بی اساس ، چون سخنی و گفتاری .

معنی پاآهو

پاآهو. (اِ مرکب ) آهوپا. به اصطلاح بنایان ، خانه ٔ شش پهلو. (جهانگیری ) : زین دیو وفا چرا طمع داری همچون من از این بنای پاآهو؟ ناصرخسرو. و این قلب آهوپاست . خانه ٔ مسدّس یا مقرنس . و رجوع به آهوپا

معنی پا گرفتن

پا گرفتن . [ گ ِ رِ ت َ] (مص مرکب ) مستقر شدن . دوام کردن . ثبات یافتن . استوار شدن . - پا گرفتن کاری و امری ؛ رونق و ثبات آن . - پا گرفتن قبری را ؛ سطح آنرا از زمین برآوردن . تسنیم . - پا گرفتن برف

معنی پا و پر

پا و پر. [ وُپ َ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) قدرت و توانائی و تاب وطاقت . (برهان ). قدرت مقاومت و استقامت : تو دادی مرا زور و آئین و فر سپاه و دل و اختر و پا و پر. فردوسی . نه اسب و سلیح و نه پا و نه

معنی پائیزی

پائیزی . (ص نسبی ) خریفی . خزانی .

معنی پائیز

پائیز. (اِ) خزان . خریف . برگ ریزان . تیر. تیرماه . بادبیز. بادبز. سفیدبری . (برهان ). و آن مدت ماندن آفتاب است در بروج میزان و عقرب و قوس . سومین فصل سال . و کلمه ٔ پائیز با اینکه میان عامه بسیار متد

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: