مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی پایساندو


معنی پایساندو

پایساندو. (اِخ ) ناحیتی است به امریکای جنوبی در 345 هزارگزی شمال غربی جمهوریت مونتویدئوبه مساحت 21723 گزمربع دارای 34 هزار تن سکنه و کرسی آن ناحیت نیز همین نام دارد با 15 هزار تن سکنه .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد پایساندو اینجا را کلیک کنید

هم معنی پایساندو


ترجمه پایساندو


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه پایساندو



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی پایز

پایز. [ ی ِ ] (اِ) مخفف پائیز است که فصل خزان و برگ ریزان باشد و با زای فارسی هم آمده است . (برهان ).

معنی پایش پیش نرفتن...

پایش پیش نرفتن . [ ی َ ن َ رَت َ ] (مص مرکب ) دل او به اقدام آن امر رضا و گواهی ندادن .

معنی پایگیر

پایگیر. (ن مف مرکب ) پابند. مقید. (آنندراج ) : بقید زلف تا جانم اسیر است دلم در دام فتنه پایگیر است . اسیری لاهیجی (از آنندراج ).

معنی پایگه ساختن

پایگه ساختن . [ گ َه ْ ت َ ] (مص مرکب ) جاگرفتن : کسی کو شود زیر نخل بلند همان سایه زو بازدارد گزند توانم مگر پایگه ساختن بر شاخ آن سرو سایه فکن . فردوسی . || جای نشست معلوم کردن . اجازه ٔ جلوس د

معنی پایژه

پایژه . [ ژَ / ژِ ] (اِ) پایزه . بزبان مغول سکه ای که مغول بحکام میدادند و آن سکه ای بود که برای امرای کلان بصورت شیر و برای وسط صورت دیگر و برای فروتر از آن صورت دیگر می ساختند. چون کسی را میفرستادند

معنی پایزه

پایزه . [ زَ / زِ ] (اِ) حکمی باشد که ملوک به کسی دهند تا مردم اطاعت آن کس کنند. (برهان ). پایژه . و رشیدی در ذیل لغت پایژه گوید: «و بزبان مغول سکه ای که مغول بحکام میدادند و آن سکه ای بود که برای امر

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: