مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی نیو


معنی نیو

نیو. [ ن َ] (ص ) راست . نقیض کج . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد نیو اینجا را کلیک کنید

هم معنی نیو

سروش : 1 جبرئیل، فرشته، مطیع، ملک، نیوشا، هاتف، جبرائیل 2 پیک‌ایزدی 3 الهام، پیام غیبی 4 هفدهمین روز ماه‌شمسی
سمع : 1 گوش و چشم، عین 2 شنوایی و گویایی 3 اصغا، شنود و گفت 4 نیوشیدن
سمیع : شنوا، نیوشا و ناشنوا، اصم
شجاع: باجرات، بهادر، بی‌باک، پهلوان، تهمتن، جسور، جنگاور، جنگجو، جنگی، دلاور، دلیر، رشید، شیردل، مبارز، نترس، نیو و جبون
پندنیوش: پندشنو، پندگیر، نصیحت‌پذیر، نصیحت‌شنو


ترجمه نیو

زن نیوکار: benefactress
نیوترون: neutron
نیوجرسی: New Jersey
نیوپورت نیوز: New Port News
نیووست: New West


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه نیو

سخن انجیل لوقا: اگر در كارهای كوچك درستكار باشید، در كارهای بزرگ نیز درستكار خواهید بود؛ و اگر در امور جزئی نادرست باشید، در انجام وظایف بزرگ نیز نادرست خواهید بود. پس اگر در مورد ثروت‌های دنیوی، امین و درستكار نبودید، چگونه در خصوص ثروت‌های حقیقی آسمانی به شما اعتماد خواهند كرد؟
سخن گوته: دشواریهای دنیوی نمی توانند حس زیبایی را كه خداوند در روح انسان آفریده است از میان بردارند.
سخن حضرت محمد (ص): حقیقتاً‌ روزی، بنده را بیشتر از أجل (‌و زمان مرگ) دنبال می‌كند. (‌روزی و أجل از مواردی است كه یقینی و قطعی می‌باشد ولی روزی از أجل با سرعت بیشتر به انسان می‌رسد چون از نیازهای دنیوی است.)
سخن حضرت محمد (ص): پس از مرگ (دیگر) عذرخواهی (و طلب رضایت در كار) نیست. (زیرا با مرگ پرونده‌ی اعمال دنیوی انسان بسته می شود.)
سخن نامشخص: نیوتن ساعت خود را به جای تخم مرغ بر روی آتش گذاشته بود؛ در صورتی كه نیروی جاذبه زمین را كشف كرد.

گر چه مى‏دانى به صفوت حال من *** بنده پرور گوش کن اقوال من‏
صد هزاران بار اى صدر فرید *** ز آرزوى گوش تو هوشم پرید
آن سمیعى تو و آن اصغاى تو *** و آن تبسمهاى جان افزاى تو
آن نیوشیدن کم و بیش مرا *** عشوه‏ى جان بد اندیش مرا
قلبهاى من که آن معلوم تست *** بس پذیرفتى تو چون نقد درست‏
بهر گستاخى شوخ غره‏اى *** حلمها در پیش حلمت ذره‏اى‏
اولا بشنو که چون ماندم ز شست *** اول و آخر ز پیش من بجست‏
ثانیا بشنو تو اى صدر ودود *** که بسى جستم ترا ثانى نبود
ثالثا تا از تو بیرون رفته‏ام *** گوییا ثالث ثلاثه گفته‏ام‏
رابعا چون سوخت ما را مزرعه *** مى‏ندانم خامسه از رابعه‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی نیوراد

نیوراد. [ نیوْ ] (اِ) بر وزن دیوزاد، انتظام . حالتی مر نفس را که ترتیب و تقدیر امور کند. (از برهان ). ظاهراً از مجعولات دساتیر آذرکیوان است .

معنی نیه

نیه . [ نی ی ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان طرق رود بخش نطنز شهرستان کاشان در 25هزارگزی جنوب نطنز و 2هزارگزی جنوب جاده ٔ نطنز به مورچه خورت . در منطقه ٔ کوهستانی سردسیری واقع است و 670 تن سکنه دارد. آبش

معنی نیوساد

نیوساد. (ص ) پاینده . بی زوال . (برهان قاطع) (انجمن آرا). ظاهراً از برساخته های فرقه ٔ آذرکیوان است .

معنی نیواره

نیواره . [ رَ / رِ ](اِ) چوبی که خمیر نان را بدان پهن سازند. (برهان قاطع) (جهانگیری ) (از انجمن آرا) (از رشیدی ). وردنه .

معنی نینوی

نینوی . [ ن َ ن َوا ] (اِخ ) نام قصبه ٔ موصل باشد و نام شهری که یونس علیه السلام به آنجا به جهت دعوت کردن مردم آن شهر رفته بود و وقوع بطن ماهی در آنجا شد. (برهان قاطع).

معنی نیوزاد

نیوزاد. [ نیوْ ] (ص مرکب ) پهلوان زاده . پهلوان نسب : نوازید و مالید و زین برنهاد برو برنشست آن یل نیوزاد. فردوسی .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: