مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی نیوساد


معنی نیوساد

نیوساد. (ص ) پاینده . بی زوال . (برهان قاطع) (انجمن آرا). ظاهراً از برساخته های فرقه ٔ آذرکیوان است .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد نیوساد اینجا را کلیک کنید

هم معنی نیوساد


ترجمه نیوساد


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه نیوساد



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی نیوک

نیوک . [ ] (اِ) عروس . (اوبهی ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به بیوک و بیوگ شود.

معنی نیوب

نیوب . [ ن َی ْ یو ] (ع ص ، اِ) ناقه ٔ کلانسال . (منتهی الارب ). ماده شتر کلانسال . (ناظم الاطباء). || پیشوای مردمان . سردار قوم . (ناظم الاطباء).

معنی نیوشان

نیوشان . (نف ، ق ) شنونده . (از رشیدی ). شنوا. (انجمن آرا). در حال نیوشیدن . (یادداشت مؤلف ).

معنی نیوشین

نیوشین . (ص ) مسموع شده . (ناظم الاطباء).

معنی نیوشیدن

نیوشیدن . [ دَ ] (مص ) شنیدن . (غیاث اللغات ) (اوبهی ) (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) (جهانگیری ) (برهان قاطع) (آنندراج ) (رشیدی ). گوش کردن . (برهان قاطع) (آنندراج ). استماع کردن . شنودن . قبول کردن

معنی نیوراد

نیوراد. [ نیوْ ] (اِ) بر وزن دیوزاد، انتظام . حالتی مر نفس را که ترتیب و تقدیر امور کند. (از برهان ). ظاهراً از مجعولات دساتیر آذرکیوان است .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: