مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی نیوب


معنی نیوب

نیوب . [ ن َی ْ یو ] (ع ص ، اِ) ناقه ٔ کلانسال . (منتهی الارب ). ماده شتر کلانسال . (ناظم الاطباء). || پیشوای مردمان . سردار قوم . (ناظم الاطباء).

معنی نیوب- ترجمه نیوب برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد نیوب اینجا را کلیک کنید

هم معنی نیوب


ترجمه نیوب


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه نیوب



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی نیوار

نیوار. (اِ) جو. مابین زمین و آسمان . (انجمن آرا) (برهان قاطع). از برساخته های دساتیر است . رجوع به فرهنگ دساتیر ص 373 شود.

معنی نیوب

نیوب . [ ن ُ ] (ع اِ) جمع ناب است . رجوع به ناب شود.

معنی نیوشا

نیوشا. (نف ) شنوا. شنونده و فهم کننده و یادگیرنده . (برهان قاطع). درک کننده . (ناظم الاطباء). گوش دهنده . نغوشا. (فرهنگ لغات شاهنامه ). نغوشاک . (فرهنگ فارسی معین ) : به هر کار کوشا بباید بدن بدانش

معنی نیوشه

نیوشه . [ ش َ / ش ِ] (اِمص ) گوش بازی کردن . (لغت فرس اسدی ). گوش فراداشتن . (صحاح الفرس ) (نسخه ای از لغت فرس ). گوش فراداشتن سخن نهانی را. (اوبهی ). نیوش . گوش دادن سخن باشد. (نسخه ای از لغت فرس اسد

معنی نیوزاد

نیوزاد. [ نیوْ ] (ص مرکب ) پهلوان زاده . پهلوان نسب : نوازید و مالید و زین برنهاد برو برنشست آن یل نیوزاد. فردوسی .

معنی نیوساد

نیوساد. (ص ) پاینده . بی زوال . (برهان قاطع) (انجمن آرا). ظاهراً از برساخته های فرقه ٔ آذرکیوان است .

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter