مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی نیم لحظه


معنی نیم لحظه

نیم لحظه . [ ل َ ظَ / ظِ ] (اِ مرکب ، ق مرکب ) نصف لحظه . نصف دقیقه . یک دم . زمان بسیار اندک . (ناظم الاطباء). لحظه ای به غایت کوتاه . یک چشم به هم زدن . زمانی کمتر از یک لحظه و یک لمحه .

معنی نیم لحظه- ترجمه نیم لحظه برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد نیم لحظه اینجا را کلیک کنید

هم معنی نیم لحظه


ترجمه نیم لحظه


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه نیم لحظه


نقشها گر بى‏خبر گر با خبر *** در کف نقاش باشد محتضر
دم به دم در صفحه‏ى اندیشه‏شان *** ثبت و محوى مى‏کند آن بى‏نشان‏
خشم مى‏آرد رضا را مى‏برد *** بخل مى‏آرد سخا را مى‏برد
نیم لحظه مدرکاتم شام و غدو *** هیچ خالى نیست زین اثبات و محو
کوزه‏گر با کوزه باشد کارساز *** کوزه از خود کى شود پهن و دراز
چوب در دست دروگر معتکف *** ور نه چون گردد بریده و موتلف‏
جامه اندر دست خیاطى بود *** ور نه از خود چون بدوزد یا درد
مشک با سقا بود اى منتهى *** ور نه از خود چون شود پر یا تهى‏
هر دمى پر مى‏شوى تى مى‏شوى *** پس بدان که در کف صنع ویى‏
چشم بند از چشم روزى کى رود *** صنع از صانع چه سان شیدا شود


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی نیم گزی

نیم گزی . [ گ َ ] (اِ مرکب ) نیم گز. رجوع به نیم گز شود. || (ص نسبی ) آنچه اندازه اش معادل نیم گز باشد. که طولش نیم گز باشد: پشتی نیم گزی . قالیچه ٔ نیم گزی . چوب نیم گزی .

معنی نیم لنگ

نیم لنگ . [ ل ِ ] (اِ مرکب ) یک عدل بار که نصف خروار باشد. (برهان قاطع) (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به لنگه و نیز رجوع به نیم لنگه شود. || خوب . خوش . زیبا. (برهان قاطع). رجوع به لغت بعدی شود.

معنی نیم لنگ

نیم لنگ . [ ل َ] (ص مرکب ) که اندکی می لنگد. کندرفتار : سخن بین که با مرکب نیم لنگ چگونه برون آمد از راه تنگ . نظامی .

معنی نیم نفس

نیم نفس . [ ن َ ف َ ] (اِ مرکب ، ق مرکب ) لحظه ای . زمانی بسیار اندک و کوتاه : پیش و پس اوراق جهان نیم نفس نیست خوش دل چه به عمر خود و مرگ دگرانی . صائب .

معنی نیم نان

نیم نان . (اِ مرکب ) نیم گرده . نصف گرده ٔ نان . - نیم نانی ؛ لقمه ای . قوت مختصری . اندک غذائی : نیم نانی گر خورد مرد خدای بذل درویشان کند نیمی دگر. سعدی . چو بشنید عابد بخندید و گفت چرا نیم نا

معنی نیم مرده

نیم مرده . [ م ُ دَ / دِ ] (ص مرکب ) آنکه هنوز نمرده و نیمه جانی داشته باشد. (ناظم الاطباء). که در شرف مرگ است و اندک رمقی دارد : این خادم را بباید کشتن و دست بر حلق وی نهاد و محکم بیفشرد که خود نیم م

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: