مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی نیمی


معنی نیمی

نیمی . (ق ) نصف .نصفی . نیمه ای . رجوع به نیم و نیمه شود : همی نیمی از روز لشکر گذشت کشیدند صف بر دو فرسنگ دشت . فردوسی . جهد کن تا آن فتور از کار من بیرون شود خوش نباشد جامه نیمی اطلس و نیمی پلاس . ظهیر.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد نیمی اینجا را کلیک کنید

هم معنی نیمی


ترجمه نیمی

دو نیمی: bisectional
نیمی: half
نیمی: half


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه نیمی

سخن آرتور شوپنهاور: عشق، همواره نیمی از توان و افكار جوانان را به خود مشغول می سازد و غایت نهایيِ تقریباً همه ی تلاشهای بشری است.
سخن فلورانس اسكاول شین: مردم، آیین و رسومی را به جا می آورند كه تنها نیمی از آن را درك می كنند.
سخن آرتور شوپنهاور: عشق، همواره نیمی از توان و افكار جوانان را به خود مشغول می سازد و غایت نهایيِ تقریباً همه ی تلاشهای بشری است.
سخن رالف والدو امرسون: كسی را كه هیچ حقی ندارد، زودتر از كسی كه نیمی از حق به جانب اوست، می توان قانع كرد.
سخن میگوئل سروانتس ساآودِرا: كسی كه در آمادگی به سر می برد، نیمی از نبرد را پشت سر گذاشته است.

اهل نار و اهل نور آمیخته *** در میانشان کوه قاف انگیخته‏
همچو در کان خاک و زر کرد اختلاط *** در میانشان صد بیابان و رباط
همچنان که عقد در در و شبه *** مختلط چون میهمان یک شبه‏
بحر را نیمیش شیرین چون شکر *** طعم شیرین رنگ روشن چون قمر
نیم دیگر تلخ همچون زهر مار *** طعم تلخ و رنگ مظلم فیروار
هر دو بر هم مى‏زنند از تحت و اوج *** بر مثال آب دریا موج موج‏
صورت بر هم زدن از جسم تنگ *** اختلاط جانها در صلح و جنگ‏
موجهاى صلح بر هم مى‏زند *** کینه‏ها از سینه‏ها بر مى‏کند
موجهاى جنگ بر شکل دگر *** مهرها را مى‏کند زیر و زبر
مهر تلخان را به شیرین مى‏کشد *** ز آن که اصل مهرها باشد رشد


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی نیمه نان

نیمه نان . [م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) نیم نان . رجوع به نیم نان شود.

معنی نیو

نیو. [ ن َ] (ص ) راست . نقیض کج . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء).

معنی نیه

نیه . [ ن َی ْه ْ ] (ع مص ) بلند گردیدن و به شگفت آوردن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء): ناه نوهاً و نیهاً؛ ارتفع و علا. (متن اللغة).

معنی نیمور

نیمور.[ ن َ / ن ِ / نی ] (اِ) خرزه . (صحاح الفرس ) (اوبهی ). قضیب . (رشیدی ). آلت تناسل . (جهانگیری ) (انجمن آرا) (برهان قاطع) (آنندراج ). ایر. (فرهنگ خطی ). ذکر. عمود. آلت رجولیت : من این نیمور خو

معنی نینان

نینان . (ع اِ) جمع نون به معنی ماهی است . رجوع به نون شود.

معنی نیو

نیو. (اِ) نوعی از دارچینی که به عربی قرفه خوانند. (ناظم الاطباء)(برهان قاطع) (از فرهنگ خطی ). راسن . (فرهنگ خطی ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: