مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی نوری


معنی نوری

نوری . [ ری ی ] (ع اِ) واحد نَوَر، به معنی مختلس . (از اقرب الموارد). رجوع به نَوَر و نَوَرة شود. || (ص نسبی ) منسوب است به نور. رجوع به نوری شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد نوری اینجا را کلیک کنید

هم معنی نوری

سخنوری : 1 بلاغت، سخنرانی، سخن‌گویی 2 نویسندگی، شاعری، فصاحت
حیوانی : 1 جانوری 2 بهیمی و انسانی 3 شهوانی، نفسانی و روحانی 4 وحشیگری و تمدن، فرهیختگی 5 غریزی
زبان‌آوری: بلاغت، سخنوری، فصاحت
فصاحت: بلاغت، روانی، زبان‌آوری، سخنوری، طلاقت
بلاغت : 1 چیره‌زبانی، رسایی، زبان‌آوری، سخنوری، شیواسخنی، شیوایی، فصاحت 2 بلوغ، رشد


ترجمه نوری

ریچارد نوریس: Richard Noris
نوری: Noori
نوریس: Noris
سخنوری: eloquence
درون جانوری: endozoic


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه نوری

سخن حضرت محمد (ص): حكایت زنی كه دامن‌كشان، زینت خود را به غیر از شوهرش (نشان می‌دهد) مانند تاریكی در روز قیامت است كه هیچ نوری ندارد.
سخن سولژنیتسین: جانوری كه طعمه ی خود را با دندان می درد نیز ممكن است خوشبخت باشد، ولی تنها انسان می تواند نسبت به همنوع خود محبت كند و این والاترین دستاوردی است كه آدمی می تواند آرزو كند.
سخن فلوریو: قدرت سخنوری، خوبی را تشویق و بدی را نفی و شخص ناراحت را راحت می كند؛ ترس را از ترسو دور و آدم بی حیا را آرام می كند.
سخن سولژنیتسین: جانوری كه طعمه ی خود را با دندان می درد نیز ممكن است خوشبخت باشد، ولی تنها انسان می تواند نسبت به همنوع خود محبت كند و این والاترین دستاوردی است كه آدمی می تواند آرزو كند.
سخن امام علی (ع): هر كس برای خدا تقوا بورزد، خداوند برای او راه نجات از فتنه‌ها و نوری رها سازنده از تاریكی‌ها را قرار می‌دهد.

خوب خوبى را کند جذب این بدان *** طیبات و طیبین بر وى بخوان‏
در جهان هر چیز چیزى جذب کرد *** گرم گرمى را کشید و سرد سرد
قسم باطل باطلان را مى‏کشند *** باقیان از باقیان هم سر خوشند
ناریان مر ناریان را جاذب‏اند *** نوریان مر نوریان را طالب‏اند
چشم چون بستى ترا تاسه گرفت *** نور چشم از نور روزن کى شکفت‏
تاسه‏ى تو جذب نور چشم بود *** تا بپیوندد به نور روز زود
چشم باز ار تاسه گیرد مر ترا *** دان که چشم دل ببستى بر گشا
آن تقاضاى دو چشم دل شناس *** کاو همى‏جوید ضیاى بى‏قیاس‏
چون فراق آن دو نور بى‏ثبات *** تاسه آوردت گشادى چشمهات‏
پس فراق آن دو نور پایدار *** تاسه مى‏آرد مر آن را پاس دار


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی نوری

نوری . (اِخ ) ... هروی ، مشهور به نوری دندانی . از شاعران و ظریف طبعان قرن دهم هجری است . گویند: دندانش از غایت درازی از لبهایش برآمده بود...از این جهت خود را به دندانی ملقب نمود. او راست : وصیتی است

معنی نوروزی

نوروزی . [ ن َ ] (اِخ ) نام یکی از طوایف هفت لنگ بختیاری است که در مال امیرسوسن سکنی دارند. رجوع به جغرافیای سیاسی کیهان ص 74 شود.

معنی نوری حایری

نوری حایری . [ ی ِ ی ِ ] (اِخ ) فضل اﷲ (شیخ ...) مازندرانی نوری حایری . از فقهای امامیه ٔ قرن چهاردهم هجری است . او راست : 1 - الطهارة. 2 - فضیلة العباد و ذخیرة المعاد. 3 - مناسک الحج . وی به سال 1345

معنی نوروزی

نوروزی . [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شهرکهنه ٔ بخش حومه ٔ شهرستان قوچان ، در 8 هزارگزی جنوب غربی قوچان و 7 هزارگزی جنوب جاده ٔ قوچان به شیروان ، در جلگه ٔ سردسیری واقع است و 432 تن سکنه دارد. آبش

معنی نوروزی

نوروزی . [ ن َ / نُو ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) منسوب به نوروز. (ناظم الاطباء). مربوط به جشن نوروز یا ایام نوروز. (فرهنگ فارسی معین ) : در این فرخنده فروردین و خرم جشن نوروزی نصیب خسرو عادل سعادت باد و پ

معنی نوروزمه

نوروزمه . [ ن َ / نُو م َه ْ ] (اِ مرکب ) نوروزماه . فروردین . حمل . (یادداشت مؤلف ) : چون دید ماهیان زمستان که در سفر نوروزمه بماند قریب مهی چهار. منوچهری . رجوع به نوروزماه شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<