مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی نوری


معنی نوری

نوری . (اِخ ) علی (ملا...) بن ملا جمشید نوری مازندرانی ، مشهور و متخلص به نوری . از فقهای امامیه و از شاعران قرن سیزدهم هجری است . پس از تحصیلات مقدماتی در مازندران و قزوین به اصفهان رفت و نزد آقا محمد بیدآبادی تلمذ کرد و با میرزای قمی و سید شفتی و حاجی محمدابراهیم کرباسی مجالست و مکاتبت داشت . وی به سال 1246 هَ . ق . در اصفهان درگذشت و در نجف مدفون گشت . او راست : 1 - تفسیر منظوم سوره ٔ توحید. 2 - حاشیه بر اسفار ملاصدرا. 3 - حاشیه بر شرح فواید شیخ احمد احسائی . 4 - حاشیه برشرح شواهد ربوبیة ملاصدرا. 5 - حاشیه بر مشاعر ملاصدرا. 6 - حجةالاسلام فی رد میزان الحق . از اشعار اوست : هر آه که بود در دل ما برقی شد و سوخت حاصل ما راز دل ما نمی شود فاش تا لاله نروید از گِل ما. (از ریحانة الادب ج 4 ص 294). و رجوع به ریاض العارفین ص 581 و روضات الجنات ص 417 شود.

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد نوری اینجا را کلیک کنید

هم معنی نوری

سخنوری : 1 بلاغت، سخنرانی، سخن‌گویی 2 نویسندگی، شاعری، فصاحت
حیوانی : 1 جانوری 2 بهیمی و انسانی 3 شهوانی، نفسانی و روحانی 4 وحشیگری و تمدن، فرهیختگی 5 غریزی
زبان‌آوری: بلاغت، سخنوری، فصاحت
فصاحت: بلاغت، روانی، زبان‌آوری، سخنوری، طلاقت
بلاغت : 1 چیره‌زبانی، رسایی، زبان‌آوری، سخنوری، شیواسخنی، شیوایی، فصاحت 2 بلوغ، رشد


ترجمه نوری

ریچارد نوریس: Richard Noris
نوری: Noori
نوریس: Noris
سخنوری: eloquence
درون جانوری: endozoic


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه نوری

سخن حضرت محمد (ص): حكایت زنی كه دامن‌كشان، زینت خود را به غیر از شوهرش (نشان می‌دهد) مانند تاریكی در روز قیامت است كه هیچ نوری ندارد.
سخن سولژنیتسین: جانوری كه طعمه ی خود را با دندان می درد نیز ممكن است خوشبخت باشد، ولی تنها انسان می تواند نسبت به همنوع خود محبت كند و این والاترین دستاوردی است كه آدمی می تواند آرزو كند.
سخن فلوریو: قدرت سخنوری، خوبی را تشویق و بدی را نفی و شخص ناراحت را راحت می كند؛ ترس را از ترسو دور و آدم بی حیا را آرام می كند.
سخن سولژنیتسین: جانوری كه طعمه ی خود را با دندان می درد نیز ممكن است خوشبخت باشد، ولی تنها انسان می تواند نسبت به همنوع خود محبت كند و این والاترین دستاوردی است كه آدمی می تواند آرزو كند.
سخن امام علی (ع): هر كس برای خدا تقوا بورزد، خداوند برای او راه نجات از فتنه‌ها و نوری رها سازنده از تاریكی‌ها را قرار می‌دهد.

خوب خوبى را کند جذب این بدان *** طیبات و طیبین بر وى بخوان‏
در جهان هر چیز چیزى جذب کرد *** گرم گرمى را کشید و سرد سرد
قسم باطل باطلان را مى‏کشند *** باقیان از باقیان هم سر خوشند
ناریان مر ناریان را جاذب‏اند *** نوریان مر نوریان را طالب‏اند
چشم چون بستى ترا تاسه گرفت *** نور چشم از نور روزن کى شکفت‏
تاسه‏ى تو جذب نور چشم بود *** تا بپیوندد به نور روز زود
چشم باز ار تاسه گیرد مر ترا *** دان که چشم دل ببستى بر گشا
آن تقاضاى دو چشم دل شناس *** کاو همى‏جوید ضیاى بى‏قیاس‏
چون فراق آن دو نور بى‏ثبات *** تاسه آوردت گشادى چشمهات‏
پس فراق آن دو نور پایدار *** تاسه مى‏آرد مر آن را پاس دار


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی نوریاب

نوریاب . [ نورْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اورامان لهون بخش پاوه ٔ شهرستان سنندج ، در 4 هزارگزی شمال غربی پاوه بر سر راه پاوه به نوسود، در منطقه ٔ کوهستانی سردسیری واقع است و 200 تن سکنه دارد. آبش از

معنی نوری

نوری . (اِخ ) ... هروی ، مشهور به نوری دندانی . از شاعران و ظریف طبعان قرن دهم هجری است . گویند: دندانش از غایت درازی از لبهایش برآمده بود...از این جهت خود را به دندانی ملقب نمود. او راست : وصیتی است

معنی نوری

نوری . (اِ) نوعی از زردآلوی . (ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات ).قسمی زردآلوی درشت و بسیار شیرین و آبدار و هسته شیرین . مقابل زردآلو انک . (یادداشت مؤلف ) : از نوری آن به وجه احسن شد ذائقه را چراغ رو

معنی نوری اصفهانی

نوری اصفهانی . [ ی ِ اِ ف َ] (اِخ ) (میرزا...) به روایت مؤلف صبح گلشن «مستجمع مکارم صفات و شیخ الاسلام هرات » بوده است . او راست : پیش هر موی توام عرض نیازی دگر است من بغل باز کنم چون تو کمر باز کنی

معنی نوری

نوری . (اِخ ) محمدعلی (حاجی ملا...). از علمای امامیه و از عرفای قرن سیزدهم هجری است . اوایل عمر را در مولدخویش نور گذراند، سپس روانه ٔ هندوستان شد و به سیر آفاق و انفس پرداخت و در سلک عارفان درآمد و چ

معنی نوری

نوری . (اِخ ) احمدبن محمد نوری ، مکنی به ابوالحسن یا ابوالحسین . از کبار مشایخ صوفیان است . رجوع به ابوالحسن نوری و نیز رجوع به تذکرة الاولیاء چ استعلامی ص 862 و 464 شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<