مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی نهد


معنی نهد

نهد. [ ن َ / ن ِ ] (ع اِ) نفقه و هزینه ای که در سفر هر یک از رفیقان برابر یکدیگر برآورند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). هزینه و سهمی که به تساوی همرزمان هنگام مناهده و جنگ با دشمن بپردازند. (از متن اللغة)(از اقرب الموارد) (از ابن اثیر). عون . (متن اللغة).

معنی نهد- ترجمه نهد برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد نهد اینجا را کلیک کنید

هم معنی نهد

مخروب : خراب، ضایع، منهدم، ویران، ویرانه و آباد، معمور
زوال: اضمحلال، افول، انحطاط، انحلال، انقراض، انهدام، بطلان، ستردگی، سقوط، عدم، محو، مرگ، نابودی، نسخ، نقص، نقصان، نیستی، هلاک
تباه : 1 پایمال، تبه، تلف، خراب، زایل، ضایع، فاسد، هبا، منهدم، نفله، هدر 2 مضمحل، منکوب 3 آشفته، پریشان، نابسامان 4 باطل 5 نادرست، خطا، ناراست
تباه‌سازی : اتلاف، انهدام، تضییع، هدر، ضایع‌سازی
تباهی : h‌m‌b‌a‌t[اسم 1 بدی، ردائت، فتنه، فساد و نیکی 2 خرابی، ویرانی و آبادی، عمران 3 انهدام، خسار، عنت، نابودی، نیستی، هدم 4 آشفتگی، پریشانی، نابسامانی


ترجمه نهد

منهدم شدن: be destroyed
میخانهدار: tavern keeper
میخانهدار: taverner
مهمانخانهدار: inn keeper
خزانهدیده: pale


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه نهد

سخن بزرگمهر: بخشنده ی نیكخوی آن كسی است كه جانش را به بخشش آراسته گرداند. به دور از جوانمردی است كه بخشنده بر آن كسی كه چیزی به او داده یا خیری رسانده منت نهد.
سخن گاندی: كسی كه آماده‌ی چشم‌پوشی از دلبستگی‌های شخصی نیست و فراموش كرده كه هنگام زایش، چیزی با خود نیاورده است، به سختی می‌تواند در جاده‌ی خدمت به مردم گام نهد.
سخن نیچه: آن كس كه شادمانه گام بر هیزم گردآورده برای سوزاندنش می نهد، بر درد غلبه نمی كند، بلكه بر احساس درد در جایی چیره می شود كه انتظارش می رود.
سخن گاندی: كسی كه خود را وقف خدمت می‌كند، كوچك‌ترین اندیشه‌ی رفاه خود را به ذهن، راه نمی‌دهد، بلكه آن را به پروردگارش می‌سپارد و به اراده‌ی او گردن می‌نهد.
سخن والت ویتمن: هنگامی كه آزادی جایی را ترك می كند، نخستین كسی نیست كه پا بیرون می نهد و حتی دومین و سومین كس هم نیست، درنگ می كند تا همه بیرون روند، و او آخرین كس است.

بى‏تف آتش نگردد نفس خوب *** تا نشد آهن چو اخگر هین مکوب‏
بى‏مجاعت نیست تن جنبش‏کنان *** آهن سردى است مى‏کوبى بدان‏
گر بگرید ور بنالد زار زار *** او نخواهد شد مسلمان هوش دار
او چو فرعون است در قحط آن چنان *** پیش موسى سر نهد لابه‏کنان‏
چون که مستغنى شد او طاغى شود *** خر چو بار انداخت اسکیزه زند
پس فراموشش شود چون رفت پیش *** کار او ز آن آه و زاریهاى خویش‏
سالها مردى که در شهرى بود *** یک زمان که چشم در خوابى رود
شهر دیگر بیند او پر نیک و بد *** هیچ در یادش نیاید شهر خود
که من آن جا بوده‏ام این شهر نو *** نیست آن من درینجایم گرو
بل چنان داند که خود پیوسته او *** هم در این شهرش بده ست ابداع و خو


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی نهر

نهر. [ ن ُ هَُ ] (ع اِ) ج ِ نَهر و نَهَر. رجوع به نهر شود. || ج ِ نهار. رجوع به نهار شود.

معنی نهر

نهر. [ ن ُ هَُ ] (اِخ ) دهی از دهستان مهران رود بخش بستان آباد شهرستان تبریز در 15 هزارگزی جنوب غربی بستان آباد و 11 هزارگزی جاده ٔ تبریز به بستان آباد، در جلگه ٔ سردسیری واقع و دارای 602 تن سکنه است

معنی نهد

نهد. [ ن َ ] (اِخ ) نام طایفه ای است از اعراب . (از انساب سمعانی ). قبیله ای است به یمن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی نهج

نهج . [ ن َ هََ ] (ع اِ) تاسه و دمه . (منتهی الارب ). تاسه و دمه از ماندگی و ربو. ضیق النفس . (ناظم الاطباء). بهر. تتابع نفس . (از اقرب الموارد). دما. نهیج . تتابع نفس . (یادداشت مؤلف ). || (مص ) تاس

معنی نهر

نهر. [ ن َ هََ ] (ع مص ) به آب رسیدن حفار و چاهکن . (از متن اللغة). رجوع به نَهر شود. || (اِ) نَهر.رجوع به نَهر شود. || فراخی . گشادگی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). وسعت . (ناظم الاطباء)

معنی نهر

نهر. [ ن َ هَِ ] (ع ص ) انگور سپید. (منتهی الارب ). عنب ابیض . (متن اللغة) (اقرب الموارد). || نهر نهر؛ جوی فراخ و گشاده . (منتهی الارب )، واسع. (متن اللغة) (اقرب الموارد). || رجل نهر؛ مرد به روز غارت

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
Hit Counter