مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی نمش


معنی نمش

نمش . [ ن َ م ِ ] (ع ص ) ثور نَمِش ؛ آن گاو که نقطه هادارد. (مهذب الاسماء). گاو نر چپار. (از منتهی الارب ) . گاو نر چپار و ابلق . (ناظم الاطباء). گاو کوهی که بر او نقطه های سیاه و سفید باشد. (برهان قاطع) (از اقرب الموارد). ثور نَمِش القوائم ؛ که در قوائم او خطهای سیاه باشد. (از اقرب الموارد). || بعیر نمش ؛ شتر که در سَپَل آن نشانی باشد که بر روی زمین ظاهر گردد، بجز از اثرة. (از منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || سیف نمش ؛ شمشیرکه بر پشت آن خطوط باشد. (منتهی الارب ). و شمشیر که بر آن شطب باشد. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).

معنی نمش- ترجمه نمش برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد نمش اینجا را کلیک کنید

هم معنی نمش

سرشیر : خامه، قیماق، نمشک
خامه : 1 سرشیر، چربی شیر، قیماق، نمشک 2 قلم، کلک 3 نخ نتابیده 4 ابریشم‌نتابیده، ابریشم خام 5 توده، تل(ریگ)
قیماق: خامه، سرشیر، نمشک
کذب: افترا، بهتان، دروغ، دروغ، سقم، فریه، ناحق، نادرستی، ناراستی، ناصواب، نمش و صدق، صواب


ترجمه نمش


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه نمش


تسخر و طنزى بود آن یا جنون *** پاک حق عما یقول الظالمون‏
من همى‏دانستمت پیش از وصال *** که نکو رویى و لیکن بد خصال‏
من همى‏دانستمت پیش از لقا *** کز ستیزه راسخى اندر شقا
چون که چشمم سرخ باشد در عمش *** دانمش ز آن درد گر کم بینمش‏
تو مرا چون بره دیدى بى‏شبان *** تو گمان بردى ندارم پاسبان‏
عاشقان از درد ز آن نالیده‏اند *** که نظر ناجایگه مالیده‏اند
بى‏شبان دانسته‏اند آن ظبى را *** رایگان دانسته‏اند آن سبى را
تا ز غمزه تیر آمد بر جگر *** که منم حارس گزافه کم نگر
کى کم از بره کم از بزغاله‏ام *** که نباشد حارس از دنباله‏ام‏
حارسى دارم که ملکش مى‏سزد *** داند او بادى که آن بر من وزد


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی نمشاء

نمشاء. [ ن َ ] (ع ص ) دارای نَمَش . تأنیث انمش . (از اقرب الموارد). رجوع به انمش و نَمَش شود.

معنی نمص

نمص . [ ن َ م َ ] (ع اِمص ) باریکی و تنکی موی چنانچه پر ریزه ٔ زرد چوزه ماند. (منتهی الارب ). رقیق و کم پشت و ظریف و باریک بودن موی . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || کمی موی . (منتهی الارب ). ت

معنی نمشک

نمشک . [ ن َ م َ ] (اِ) گشنیز. (ناظم الاطباء).

معنی نمسه

نمسه . [ ن َس َ / س ِ ] (اِخ ) نمسا. اطریش . رجوع به اطریش شود.

معنی نمسا

نمسا. [ ن َ ] (اِخ ) نمسه . رجوع به نمسه شود.

معنی نمشیدن

نمشیدن . [ ن َ دَ ] (مص ) کام یافتن و به مراد رسیدن (؟). (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: