مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی نمشیدن


معنی نمشیدن

نمشیدن . [ ن َ دَ ] (مص ) کام یافتن و به مراد رسیدن (؟). (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

معنی نمشیدن- ترجمه نمشیدن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد نمشیدن اینجا را کلیک کنید

هم معنی نمشیدن


ترجمه نمشیدن


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه نمشیدن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی نمشاء

نمشاء. [ ن َ ] (ع ص ) دارای نَمَش . تأنیث انمش . (از اقرب الموارد). رجوع به انمش و نَمَش شود.

معنی نمش

نمش . [ ن َ م َ ] (ع اِ) خجک های سپید و سیاه ، یا نقطه های پوست گاو و جز آن ، مخالف رنگ آن . (منتهی الارب ). نقطه های سفید و سیاه و صورت های سیاه و سفید را گویند. (جهانگیری ). نقطه های سپید و سیاه و گ

معنی نمق

نمق . [ ن َ ] (ع مص ) طپانچه زدن بر چشم کسی . (از منتهی الارب ). لطمه زدن بر چشم کسی . (از اقرب الموارد). || نبشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). نوشتن نامه را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ||

معنی نمک

نمک . [ ن َ م َ ] (اِ) ماده ای سپید که به آسانی سوده می گردد و در آب حل می شود و آن را در تلذیذ غذاها به کار می برند و سبخ نیز گویند. (ناظم الاطباء). ملح . ابوعون . عسجر. (منتهی الارب ). ابوصابر. اب

معنی نمک افشاندن

نمک افشاندن . [ ن َ م َ اَ دَ ] (مص مرکب ) نمک پاشیدن . نمک ریختن بر غذائی . || کنایه از اشک ریختن . سرشک افشاندن .

معنی نمشک

نمشک . [ ن ِ م ِ ] (اِ) رجوع به نَمِشْک و نیز رجوع به فرهنگ رشیدی و برهان قاطع چ معین شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: