مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی نغیق


معنی نغیق

نغیق . [ ن َ ] (ع اِ) بانگ کلاغ .(مهذب الاسماء). نغیق الغراب ؛ بانگ زاغ . (منتهی الارب )(از المنجد) (ناظم الاطباء). || (ص ) ناقه ای که مرّةً بعد اخری بانگ کند. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ماده شتری که پی هم بانگ کند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال : ناقة نغیق . (اقرب الموارد).نغیقة. نغوق . (متن اللغة). || (مص ) بانگ کردن غراب . (از منتهی الارب ) (از المنجد) (از اقرب الموارد). نغاق . (اقرب الموارد) (المنجد). قیل : نغق فی الخیر و نعب فی الشر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد نغیق اینجا را کلیک کنید

هم معنی نغیق


ترجمه نغیق


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه نغیق



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی نفاء

نفاء. [ ن َ ] (ع اِ) چیز ردی ٔ. (از متن اللغة). چیز بلایه و ردی . رانده ٔدورکرده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آنچه دورافکنی آن را بعلت ردائت آن . (از اقرب الموارد). نفی . نُفایة. نَفایة. نفاة. نَفوة.

معنی نفاث

نفاث . [ ن َف ْ فا ] (ع ص ) دمنده . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (از ناظم الاطباء). نفاخ . (مهذب الاسماء). آنکه می دمد. (ناظم الاطباء). سحار. سحرکننده . (از اقرب الموارد).

معنی نفائج

نفائج . [ ن َ ءِ ] (ع اِ) ج ِ نفیجة، بمعنی کمان . (آنندراج ). رجوع به نفیجه شود.

معنی نفائس

نفائس . [ ن َ ءِ ] (ع ص ، اِ) ج ِنفیسة. رجوع به نَفیسَة و نیز رجوع به نفایس شود.

معنی نغول

نغول . [ ن ِ ] (اِ) پوشش نردبان . سقف نردبان را نغول گویند. (از جهانگیری ). نردبان . (غیاث اللغات ). نردبان و زینه پایه ٔ سقف دار. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). بعضی گویند پوشش سر نردبان است که بر بام

معنی نغیل

نغیل . [ ن َ ] (ع ص ) زنازاده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نَغل . نَغِل . (متن اللغة). رجوع به نَغِل شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<