مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی نطعی


معنی نطعی

نطعی . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) تنبان چرمی که پهلوانان در وقت کشتی گرفتن می پوشند و آن را تکه نیز گویند. (ناظم الاطباء). تنبان چرمی که استاد کشتی گیران پوشند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). مدتها آن [ چرم ] را در روغن خیسانیده باشند و تنبان از آن سازند و چون گویند فلان نطعپوش است مراد آن باشد که در کشتی سرآمد پهلوانان است .(از آنندراج ). || چرمی که بر آن کشتی گیرند و این از آن جهت [ است ] که بر زمین پا قایم شود و بر چرم البته می لغزد و از پیش میرود و حریف را بر نطعی زود از پا درمی آورند. (آنندراج نقل از قول میرزا صادق علی خان ). || پوستی که زیر پای اسب خاصه ٔ سواری پادشاهان گسترند از جهت امتیاز آن از اسبان دیگر. (آنندراج از مصطلاحات الشعراء) : شاید که بهر جلوه ٔ شبرنگش آسمان گسترده است نطعی گوهرفشان برف . سعیدای اشرف (از آنندراج ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد نطعی اینجا را کلیک کنید

هم معنی نطعی


ترجمه نطعی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه نطعی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی نطعپوش

نطعپوش . [ ن َ ] (نف مرکب ) نطعپوشان ، کنایه از پهلوانان ، چرا که وقت کشتی تنبان از چرم می پوشند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). رجوع به نطعی و نطعی پوش شود.

معنی نطع

نطع. [ ن ِ ] (ع اِ) گستردنی است از ادیم . (از منتهی الارب ). رجوع به نَطعشود. || مجازاً، مطلق فرش و گستردنی . نَطَع. نَطع. (آنندراج ). رجوع به نَطع شود. || آنکه زیر پای مردم واجب القتل اندازند. نَطع.

معنی نطفة

نطفة. [ ن ُ طَ ف َ ] (ع اِ) واحد نُطَف است . رجوع به نَطَفَة و نُطَف شود.

معنی نطفت

نطفت . [ ن ُ ف َ ] (ع اِ) نطفه : گه از نطفتی نیک بختی دهی گه از استخوانی درختی دهی . نظامی . رجوع به نطفه شود.

معنی نطع

نطع. [ ن َ ] (ع اِ) بساط و فرش چرمین . (غیاث اللغات ) (از ناظم الاطباء). بساط چرمی . (فرهنگ خطی ). نصع. (منتهی الارب ). گستردنی است از ادیم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن

معنی نطع

نطع. [ ن َطَ ] (ع اِ) گستردنی است از ادیم . (منتهی الارب ). نَطع. رجوع به نَطع شود. || آن که زیر پای مردم واجب القتل اندازند. نَطع. نِطع. (آنندراج ). رجوع به نَطع شود. || مجازاً مطلق فرش و گستردنی . ن

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: