مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی نشئة


معنی نشئة

نشئة. [ ن َ ءَ / ءِ ] (از ع ، اِ) حالت سرور و فرحی که از خوردن مسکرات پدید می آید. (ناظم الاطباء). رجوع به نشأه و نشوه شود. || آفرینش . (ناظم الاطباء). - آن نشئه ؛ قیامت . (ناظم الاطباء). - این نشئه ؛ این جهان . (ناظم الاطباء).

معنی نشئة- ترجمه نشئة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد نشئة اینجا را کلیک کنید

هم معنی نشئة

مایه گرفتن : 1 نشئت‌گرفتن، سرچشمه گرفتن، ناشی شدن 2 منبعث‌شدن، باعث شدن


ترجمه نشئة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه نشئة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی نشاب

نشاب . [ ن َش ْ شا ] (ع ص ) تیرگر. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تیرساز. (ناظم الاطباء). || رامی . تیرانداز. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || تیرفروش . (فرهنگ خطی ). || آنک

معنی نسیه فروشی

نسیه فروشی . [ ن َس ْ / ن ِس ْ ی َ / ی ِ ف ُ ] (حامص مرکب ) نسیه فروختن . به نسیه دادن . عمل نسیه فروش .

معنی نشاءة

نشاءة. [ ن َ ءَ ] (ع اِ) آفرینش .(ناظم الاطباء). جهان . هستی . || آنچه راست برآمده باشد از گیاه و هنوز ستبر نشده باشد. (ناظم الاطباء). || (مص ) نش ء. رجوع به نش ء شود.

معنی نش ء

نش ء. [ ن َش ْءْ ] (ع اِ) ابر بلند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). سحاب مرتفع. (از المنجد) (از اقرب الموارد). یا ابر پاره که نخستین نمایان گردد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).

معنی نشا

نشا. [ ن َ ] (ع اِ) بوی خوش یا رایحه و بو، مطلقاً. (از اقرب الموارد) (از المنجد). بوی خوش . (ناظم الاطباء). رجوع به نشاء شود. || مأخوذ از نشاسته ٔ فارسی و به معنی آن . (ناظم الاطباء). نشاسته ، فارسی

معنی نشابور

نشابور. [ ن ِ ] (اِخ ) نشاپور. نیشابور. نسابور. نیسابور. نیشاپور. شهری است در استان خراسان . رجوع به نیشابور شود : در راه نشابور دهی دیدم بس خوب انگشبه ٔ او را نه عدد بودو نه مرّه . رودکی . نشاب

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: