مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی نسیرم


معنی نسیرم

نسیرم . [ ن َ رَ ] (اِ) نسر. (برهان قاطع). نسار. (ناظم الاطباء). جائی باشد که آفتاب بر آن کمتر تابد. (برهان قاطع) (آنندراج ). جائی که آفتاب نتابد. (جهانگیری ) (از سروری ) (از ناظم الاطباء). با نسر و نسار قیاس شود. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). || بعضی گویند نسیرم جائی است که پیوسته آفتاب بر آن تابد، واﷲ اعلم . (برهان قاطع) (آنندراج ). || تابدان . (جهانگیری ) (برهان قاطع) (آنندراج ). و آن روزنه ای است از خانه که یک جانب آن را پارچه چسبانند و نقاشی کنند. (برهان قاطع) (آنندراج ). روشندان . (جهانگیری ). روزنه و دریچه و جائی که در آن آفتاب تابد. (ناظم الاطباء).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد نسیرم اینجا را کلیک کنید

هم معنی نسیرم


ترجمه نسیرم


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه نسیرم



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی نسیم دهلوی

نسیم دهلوی . [ ن َ م ِ دِ ل َ ] (اِخ ) میرغلام نبی . از احفاد شیخ عبدالقادر گیلانی و از مردم امروهه از مضافات دهلی و از پارسی گویان قرن دوازدهم هند است و به روایت مؤلف صبح گلشن در عهد محمدشاه به شهر

معنی نسیج العنکبوت

نسیج العنکبوت . [ ن َ جُل ْ ع َ ک َ] (ع اِ مرکب ) نسج العنکبوت . دام عنکبوت . کارتونک .

معنی نسیک

نسیک . [ ن َ ] (ع اِ) زر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از المنجد) (از اقرب الموارد). ذهب . طلا. || سیم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (از المنجد). نقره . فضة

معنی نسیلة

نسیلة. [ ن َ ل َ ] (ع اِ) یک پر یا یک پاره از پشم افتاده . (از ناظم الاطباء). واحد نسیل است . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به نسیل شود. || انگبین . (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). عسل چون گ

معنی نسیجة

نسیجة. [ ن َ ج َ ] (ع ص ، اِ) تأنیث نسیج . (از المنجد). رجوع به نسیج شود. || کرباس و هر چیز بافته شده . || بادی که مخالف باد دیگری وزد. (ناظم الاطباء). ج ، نسائج .

معنی نسیم شمال

نسیم شمال . [ ن َ م ِ ش َ / ش ِ / ش ُ ] (اِخ ) اشرف الدین حسینی (سید...)، فرزند سیداحمد قزوینی . از شاعران و روزنامه نویسان صدر مشروطیت است . وی به سال 1288 هَ . ق . در شهر رشت تولد یافت و پس از تحصیل

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<