مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی نسیخة


معنی نسیخة

نسیخة. [ ن َ خ َ ] (ع ص ) بلدة نسیخة؛ شهر دور. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نسخیة. بعیده . (المنجد) (اقرب الموارد).

معنی نسیخة- ترجمه نسیخة برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد نسیخة اینجا را کلیک کنید

هم معنی نسیخة


ترجمه نسیخة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه نسیخة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی نسیج وحده

نسیج وحده . [ ن َ ج ِ وَ دِه ْ ] (ع ص مرکب ) بی همتا. بی نظیر. بی کفو. واحد عصره . قریع قومه . بی نظیر در علم و جز آن . بی قرین . تک بافت . یگانه ٔ روزگار. که قالب نقش او را یک بار به کار برده و سپس ش

معنی نسیت

نسیت . [ ن َس ْ ی َ ] (از ع ، اِ) نسیئة. آنچه نقدنباشد. مقابل نقد. نسیه : نقد به نسیت دادن و حاضر به غائب فروختن از مقتضی عقل دور است . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 114). رجوع به نسیئة و نسیه شود.

معنی نسیک

نسیک . [ ن َ ] (ع اِ) زر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از المنجد) (از اقرب الموارد). ذهب . طلا. || سیم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (از المنجد). نقره . فضة

معنی نسیم

نسیم . [ ن َ ] (ع اِ) باد نرم . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (از صراح ) (از منتخب اللغات ) (آنندراج ). دم باد. (منتهی الارب ). بادخوش . (دستوراللغة) (زمخشری ) (دهار). اول بادی که وزیدن گیرد. (از صراح

معنی نسیله

نسیله . [ ن َ / ن ُ ل َ / ل ِ ](اِ) گله و رمه ٔ اسب و استر و خر. (از برهان قاطع) (از آنندراج ) (از شعوری ج 2 ص 395). مصحف فسیله است . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). رجوع به فسیله شود.

معنی نسیة

نسیة. [ ن ُ س َی ْ ی َ ] (ع اِ مصغر) تصغیر نسوة. زنان کوچک . ج ، نسیات . (از ناظم الاطباء).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: