مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی نسیجة


معنی نسیجة

نسیجة. [ ن َ ج َ ] (ع ص ، اِ) تأنیث نسیج . (از المنجد). رجوع به نسیج شود. || کرباس و هر چیز بافته شده . || بادی که مخالف باد دیگری وزد. (ناظم الاطباء). ج ، نسائج .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد نسیجة اینجا را کلیک کنید

هم معنی نسیجة


ترجمه نسیجة


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه نسیجة



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی نسیس

نسیس . [ ن َ ](ع اِ) گرسنگی سخت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جوع شدید. (اقرب الموارد) (المنجد). || غایت مشقت و جهد مردم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). غایت جهد انسان و جز آن . (از اقرب الموارد). || سرشت

معنی نسیب ارسلان

نسیب ارسلان . [ ن َ اَ س َ ] (اِخ ) ابن حمودبن حسن . ادیب شاعر و نویسنده ٔ لبنانی و از نوابغ امرای ارسلانیه است . به سال 1284 هَ . ق . در بیروت تولد یافت و در 1346 هَ . ق . درگذشت . (از معجم المؤلفین

معنی نسیک

نسیک . [ ن َ ] (ع اِ) زر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از المنجد) (از اقرب الموارد). ذهب . طلا. || سیم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (از المنجد). نقره . فضة

معنی نسیله

نسیله . [ ن َ / ن ُ ل َ / ل ِ ](اِ) گله و رمه ٔ اسب و استر و خر. (از برهان قاطع) (از آنندراج ) (از شعوری ج 2 ص 395). مصحف فسیله است . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). رجوع به فسیله شود.

معنی نسیج

نسیج . [ ن َ ] (ع ص ، اِ) بافته . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). منسوج . (المنجد) (اقرب الموارد). بافته شده . (از ناظم الاطباء). ج ، نُسُج . || نوعی از حریر زربافته . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). نسیچ : پس

معنی نسیف

نسیف . [ ن َ ] (ع اِ) سخن پنهان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (فرهنگ خطی ) (ناظم الاطباء). کلام خفی . (المنجد) (از اقرب الموارد). || راز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (فرهنگ خطی )(ناظم الاطباء). سِرّ. (ناظ

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<