مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی نسم


معنی نسم

نسم . [ ن َ ] (ع مص ) سخت وزیدن باد. (از ناظم الاطباء). نسیم . نَسَمان . (المنجد) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). رجوع به نسیم شود. || متغیر شدن چیزی . (از المنجد) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). دیگرگون شدن . || سپل زدن شتر.(از ناظم الاطباء). فروکوفتن شتر با سپلش زمین را و اثر گذاشتن در آن . (از المنجد) (از اقرب الموارد).

معنی نسم- ترجمه نسم برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد نسم اینجا را کلیک کنید

هم معنی نسم

پانسمان: زخم‌بندی
عبد: برده، بنده، زرخرید، عبید، غلام، نسمه، نوکر و آزاد، حر
نسمه: 1 دم، نفس 2 بنده، عبد 3 روان، روح 4 انسان
نفس: 1 آن، لحظه، لمحه 2 آه، نسمت، نسمه 3 تنفس، دم


ترجمه نسم

پانسمان: bandage
گازپانسمان: gauze
پانسمان کردن: dress


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه نسم

سخن لاواتر: كسی كه سلاحهای خود را رها كرده و ناله كنان می گوید نمی توانم، از من ساخته نیست و بدشانسم، ترحم انگیزترین مخلوق دنیاست.
سخن لاواتر: كسی كه سلاحهای خود را رها كرده و ناله كنان می گوید نمی توانم، از من ساخته نیست و بدشانسم، ترحم انگیزترین مخلوق دنیاست.
سخن لاواتر: كسی كه سلاحهای خود را رها كرده و ناله كنان می گوید نمی توانم، از من ساخته نیست و بدشانسم، ترحم انگیزترین مخلوق دنیاست.


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی نسل

نسل . [ ن ِ س ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اورامان بخش رزاب شهرستان سنندج ، در5هزارگزی شمال شرقی رزاب و 4هزارگزی شمال شرقی راه مریوان به رزاب ، در منطقه ٔ کوهستانی سردسیری واقع است و 300 تن سکنه دارد.

معنی نسنان

نسنان . [ ن ِ ] (اِخ ) نام یکی از دروازه های زرنگ . (یادداشت مؤلف ).

معنی نسمیل

نسمیل . [ ن َ ] (ص ) سزاوار. لایق . شایسته . قابل . (ناظم الاطباء) (شعوری ج 2 ص 388). || آنکه منزل و مسکن معینی ندارد. (ناظم الاطباء).

معنی نسنجیده

نسنجیده . [ ن َ س َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) سنجیده ناشده . ناسنجیده . || نسخته . ناسخته . نفهمیده . نپائیده . پرت وپلا. قلمبه . نتراشیده نخراشیده : سخن با تو نگویم تا نسنجم نسنجیده مگو تا من نرنجم .

معنی نسلان

نسلان . [ ن َ س َ ] (ع مص ) شتاب رفتن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از المنجد) (از اقرب الموارد). شتابیدن . (تاج المصادر بیهقی ). نَسْل .نَسَل . (المنجد) (از اقرب الموارد). || پوییدن گرگ . دویدن گرگ

معنی نسناس

نسناس . [ ن َ / ن ِ ] (ع اِ) دیو مردم . (مهذب الاسماء)(منتهی الارب ) (از السامی ) (انجمن آرا) (دهار) (ناظم الاطباء). غول . (ناظم الاطباء). جانوری بود چهارچشم سرخ روی درازبالا سبزموی ، در حد هندوستان ،

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: