مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی نسل


معنی نسل

نسل . [ ن ِ س ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش بندپی شهرستان بابل ، در منطقه ای کوهستانی و سردسیر خوش آب وهوا واقع است و 180 تن سکنه دارد. آبش از شکراﷲرود، محصولش غلات و لبنیات و عسل ، شغل اهالی زراعت و گله داری است . در این ده از آثار باستان برجی کهن وجود دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).

معنی نسل- ترجمه نسل برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد نسل اینجا را کلیک کنید

هم معنی نسل

آل: 1 اولاد، تبار، خاندان، دودمان، سلاله، سلسله، طایفه، عترت، قبیله، نسل 2 احمر، سرخ، قرمز 3 پری، جن، زائوترسان 4 سراب
ابتر: 1 بلاعقب، بلاعقبه، بی‌اولاد، مقطوع‌النسل 2 ناتمام، ناقص 3 دم‌بریده
سلاله : 1 آل، اعقاب، اهل‌بیت، بچه، خانواده، فرزند، کودک، نسل، نطفه 2 برگزیده 3 خلاصه
تبار : 1 آل، خاندان، خانواده، دودمان، نسب، نسل 2 اصل، گوهر، نژاد 3 نابودی، هلاک، هلاکت
تخمه : 1 اصل، نژاد، نسب، نسل 2 بذر، تخم، دانه 3 نطفه


ترجمه نسل

مقطع النسل: barren
نسل جدید: cenogenesis
تورنسل: litmus
نسل آینده: futurity
نسل: generation


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه نسل

سخن آندره موروا: فن و هنر پیری آن است كه انسان سالخورده خود را به منزله ی تكیه گاه زندگانی و به منزله ی مرد مورد اعتماد نسل های آینده قرار دهد، نه اینكه خود را در برابر جوانان به منزله ی یك دشمن و رقیب نمایان سازد.
سخن جبران خلیل جبران: هر زیبایی و شكوه در این دنیا، تنها با اندیشه یا عاطفه ی درون یك انسان پدید می اید. هر آنچه امروز می بینیم و نسلهای گذشته آن را ساخته اند، پیش از پدید آمدن، یك اندیشه در ذهن مردی یا یك انگیزه در قلب زنی بوده است.
سخن جبران خلیل جبران: هر زیبایی و شكوه در این دنیا، تنها با اندیشه یا عاطفه ی درون یك انسان پدید می اید. هر آنچه امروز می بینیم و نسلهای گذشته آن را ساخته اند، پیش از پدید آمدن، یك اندیشه در ذهن مردی یا یك انگیزه در قلب زنی بوده است.
سخن زیگموند فروید: دانش باید توهم های متافیزیكی، پیشداوری ها و خرافه ها را پشت سر بگذارد، اما مفهوم عقلانیت (یعنی حقیقت، آزادی و عدالت) را به عنوان سنت از نسلی به نسلی منتقل كند.
سخن آندره موروا: فن و هنر پیری آن است كه انسان سالخورده خود را به منزله ی تكیه گاه زندگانی و به منزله ی مرد مورد اعتماد نسل های آینده قرار دهد، نه اینكه خود را در برابر جوانان به منزله ی یك دشمن و رقیب نمایان سازد.

نى صفا مى‏ماندش نى لطف و فر *** نى به سوى آسمان راه سفر
خفته آن باشد که او از هر خیال *** دارد اومید و کند با او مقال‏
دیو را چون حور بیند او به خواب *** پس ز شهوت ریزد او با دیو آب‏
چون که تخم نسل را در شوره ریخت *** او به خویش آمد خیال از وى گریخت‏
ضعف سر بیند از آن و تن پلید *** آه از آن نقش پدید ناپدید
مرغ بر بالا و زیر آن سایه‏اش *** مى‏دود بر خاک پران مرغ‏وش‏
ابلهى صیاد آن سایه شود *** مى‏دود چندان که بى‏مایه شود
بى‏خبر کان عکس آن مرغ هواست *** بى‏خبر که اصل آن سایه کجاست‏
تیر اندازد به سوى سایه او *** ترکشش خالى شود از جستجو
ترکش عمرش تهى شد عمر رفت *** از دویدن در شکار سایه تفت‏


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی نسلی

نسلی . [ ن َ ] (ص نسبی ) منسوب به نسل . خاندانی . (ناظم الاطباء).

معنی نسمه

نسمه . [ ن ُ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اورامان لهون بخش پاوه ٔ شهرستان سنندج ، در 7هزارگزی جنوب پاوه و یک هزارگزی مغرب راه پاوه به روانسر، در منطقه ٔ کوهستانی سردسیری واقع است و 150 تن سکنه دارد.

معنی نسکة

نسکة. [ ن َ ک َ ] (ع مص ) پرستیدن . پارسا گردیدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). نسک [ ن َ / ن ِ / ن ُ ]. مَنْسَک . (از اقرب الموارد) (از المنجد). نُسُک . (اقرب الموارد). نسوک . (المنجد). رجوع به نسک

معنی نسمات

نسمات . [ ن َ س َ ] (ع اِ) دم ها و بوهای خوش . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ج ِ نَسَمة. رجوع به نَسَمة شود.

معنی نسکنج

نسکنج . [ ن َک َ ] (اِ) نشکنج . (شعوری ج 2 ص 399) (ناظم الاطباء).

معنی نسنار

نسنار. [ ن َ س ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ژاورود بخش رزاب شهرستان سنندج ، در 24هزارگزی جنوب شرقی رزاب و 7هزارگزی شمال غربی آوی هنگ در منطقه ٔ کوهستانی سردسیری واقع است و 400 تن سکنه دارد. آبش از چشم

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: