مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی نحول


معنی نحول

نحول . [ ن ُ ] (ع اِمص ) لاغری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). خشکی . (ناظم الاطباء). نزاری . هزال . ضعف : و از موجب ذبول و نحول او تجسسی نمود. (سندبادنامه ص 189). تو به دو رکعت نماز آئی ملول من به پانصد درنیایم در نحول . مولوی . || (مص ) لاغر و نزار گردیدن از بیماری یا از سفر. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). گداخته شدن (تن ). (غیاث اللغات ).

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد نحول اینجا را کلیک کنید

هم معنی نحول

منحول : اسم سخن‌بربسته، شعربربسته، منتسب، انتحالی


ترجمه نحول


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه نحول


ور خورد هر چار دور از اوسط است *** او اسیر حرص مانند بط است‏
هر که او را اشتها ده نان بود *** شش خورد مى‏دان که اوسط آن بود
چون مرا پنجاه نان هست اشتهى *** مر ترا شش گرده هم دستیم نى‏
تو به ده رکعت نماز آیى ملول *** من به پانصد در نیایم در نحول‏
آن یکى تا کعبه حافى مى‏رود *** و آن یکى تا مسجد از خود مى‏شود
آن یکى در پاکبازى جان بداد *** وین یکى جان کند تا یک نان بداد
این وسط در با نهایت مى‏رود *** که مرا آن را اول و آخر بود
اول و آخر بباید تا در آن *** در تصور گنجد اوسط یا میان‏
بى‏نهایت چون ندارد دو طرف *** کى بود او را میانه منصرف‏
اول و آخر نشانش کس نداد *** گفت لو کان له البحر مداد


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی نحور

نحور. [ ن ُ ] (ع اِ) ج ِ نحر. رجوع به نَحْر شود.

معنی نحوص

نحوص . [ ن ُ ] (ع مص ) نیک فربه گردیدن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). سخت فربه شدن . (از اقرب الموارد). سخت فربه شدن ناقه ، یا فربهی مانع آبستنی وی شدن . و آن را نَحوص و نحیص گویند. (ا

معنی نحی

نحی . [ ن َ حا ] (ع اِ) سبوی گلین که در آن شیر اندازند جهت دوغ زدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || نوعی از خرمای تر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطبا). || تیر پهن پیکان . (منتهی الارب )(آنندراج

معنی نحوی

نحوی . [ ن َح ْ ] (اِخ ) احمد (خواجه ...خان ) کشمیری فرخ آبادی . از پارسی گویان هند است . او راست : اگر وصف رخ و زلفش نبودی زیب عنوانها نگشتی نغز و دلکش معنی اشعار دیوانها به بزم عاشقانش بی سروسامان ن

معنی نحوس خانه

نحوس خانه . [ ن ُ خا ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) جای نحس . جای نامبارک . جای پر ادبار و نکبت . آنجا که بر آدمی مبارک نباشد : از آسمان بیافتمی هر سعادتی گر زین نحوس خانه ٔ شروان بجستمی . خاقانی .

معنی نحوص

نحوص . [ ن َ ] (ع ص ) خر ماده ٔ بی شیر و بی بچه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شتر ماده ٔ نیک فربه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ناقه ٔ سخت فربه . (از اقرب الموارد

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: