مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ناپایداری


معنی ناپایداری

ناپایداری .(حامص مرکب ) صفت ناپایدار. رجوع به ناپایدار شود.

معنی ناپایداری- ترجمه ناپایداری برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ناپایداری اینجا را کلیک کنید

هم معنی ناپایداری

پایداری: استقامت، استواری، پایمردی، تحمل، ثبات، ثبوت، دوام، مدافعه، مداومت، مقاومت و ناپایداری
بی‌ثباتی : سستی، نااستواری، ناپایداری و استواری
ثبات: آرام، استحکام، استقامت، استقرار، استواری، پابرجایی، پایداری، دوام، سکون، وقار و ناپایداری


ترجمه ناپایداری

ناپایداری زندگی: incertitude
ناپایداری: instability
ناپایداری: transience


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ناپایداری

سخن لئوبوسكالیا: عشق همیشگی است، این ما هستیم كه ناپایداریم. عشق متعهد است و مردم عهد شكن، عشق همیشه قابل اعتماد است، اما مردم نیستند.
سخن لئوبوسكالیا: عشق همیشگی است، این ما هستیم كه ناپایداریم. عشق متعهد است و مردم عهد شكن، عشق همیشه قابل اعتماد است، اما مردم نیستند.
سخن گواتما بودا: هستی ما به ناپایداری ابرهای پاییز، تماشای تولد و مرگ موجودات، همچون نظاره ی شعله های آتش یك عمر، مانند جرقه ی رعدی در آسمان و چون سیلابی پر شتاب و روان از سراشیبی كوهی [است].


مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ناپختگی

ناپختگی . [ پ ُ ت َ / ت ِ ] (حامص مرکب ) خامی . پخته نبودن . خامی گوشت و امثال آن . سَلَغ. || کال بودن میوه . نارس بودن . || بی تجربگی . ناآزمودگی . ناسنجیدگی . || جلفی . بی وقاری . سبکی . سبکسری . بی

معنی ناپدیدار کردن

ناپدیدار کردن . [ پ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) معدوم کردن . نیست کردن . افناء. از بین بردن . محو و نیست و نابودن کردن : کرازاد و پرورد دارد نیاز کشد پس کند ناپدیدار باز. اسدی .

معنی ناپدیدار

ناپدیدار. [ پ َ ] (ص مرکب ) نامعلوم . غیرقابل تشخیص . نامعین . مبهم و غیر واضح : همان ره به گنجینه دشواربود طریق شدن ناپدیدار بود. نظامی . پایان فراق ناپدیدار و امید نمیرسد به پایان . سعدی . ||

معنی ناپاینده

ناپاینده . [ ی َ دَ / دِ ] (نف مرکب ) فانی . عارضی . (ناظم الاطباء). گذران . فناپذیر. ناپایدار. که پاینده و پایدار نیست . بی دوام .زوال پذیر. ناپایا. نامستدام . غیرمستمر. مقابل پاینده به معنی دائم و ج

معنی ناپدید

ناپدید. [ پ َ ] (ص مرکب ) ناپیدا. (آنندراج ). پیدا نشده . (ناظم الاطباء). نهفته . پنهان . خفی . غیربارز. ناپدیدار. نامشهود. غایب : پدید تنبل او ناپدید مندل اوی دگر نماید و دیگر بود بسان سراب . رودک

معنی ناپاکزاد

ناپاکزاد. (ص مرکب ) ناپاکزاده . حرام زاده . رجوع به ناپاکزاده شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: