مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی ناپاک دل


معنی ناپاک دل

ناپاک دل . [ دِ ] (ص مرکب ) بددل . بدنیت . کینه توز. حسود. که در دل حیله و مکر دارد. که دلش با تو صافی نیست . بداندیش . بدخواه : به گفتار ناپاک دل رهنمون همی دست یازند خویشان به خون . فردوسی . سرش را ببرند بی ترس و باک سپارند ناپاک دل را به خاک . فردوسی . غنیمت ببخشید پس بر سپاه جز از گنج ناپاک دل ساوه شاه . فردوسی . چو ضحاک ناپاک دل شاه بود جهان را بداندیش و بدخواه بود. اسدی .

برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد ناپاک دل اینجا را کلیک کنید

هم معنی ناپاک دل


ترجمه ناپاک دل


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه ناپاک دل



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی ناپاک سرپنجه

ناپاک سرپنجه . [ س َ پ َ ج َ / ج ِ ] (ص مرکب ) ظالم . ستمکار. که دست تطاول به سوی دیگران دراز کند : یکی پادشه زاده در گنجه بود که دور از تو ناپاک سرپنجه بود. سعدی .

معنی ناپاک زن

ناپاک زن .[ زَ ] (اِ مرکب ) زن ناپاک . زن بدکاره : نشان بداندیش ناپاک زن بگفتند با شاه و با انجمن . فردوسی . بدو گفت از این کار ناپاک زن هشیوار با من یکی رای زن . فردوسی .

معنی ناپاک مرد

ناپاک مرد. [ م َ ] (ص مرکب ) طالح . بدکردار. مقابل پاکمرد به معنی صالح : خروشید گرسیوزآنگه به درد که ای خویش نشناس ناپاکمرد. فردوسی . فرستاده را گفت رو باز گرد بگویش که ای خیره ناپاکمرد. فردوسی .

معنی ناپاینده

ناپاینده . [ ی َ دَ / دِ ] (نف مرکب ) فانی . عارضی . (ناظم الاطباء). گذران . فناپذیر. ناپایدار. که پاینده و پایدار نیست . بی دوام .زوال پذیر. ناپایا. نامستدام . غیرمستمر. مقابل پاینده به معنی دائم و ج

معنی ناپایا

ناپایا. (نف مرکب ) که نپاید. که پاینده نیست . گذرا. فانی . غیرثابت . که گذران است و دائمی نیست . مقابل پایا به معنی ابدی و ثابت و باقی .

معنی ناپاک دست

ناپاک دست . [ دَ ] (ص مرکب ) خائن . که صحت عمل ندارد. که درستکار نیست . خیانتکار.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: 
<