مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی نامی تهرانی


معنی نامی تهرانی

نامی تهرانی . [ ی ِ ت ِ ] (اِخ ) (ملا...) افضل ، متخلص به نامی . به روایت سام میرزا صفوی «شعرش بغایت رنگین و متین است و در اثنای جوانی به مفاجا درگذشت ، مردم را گمان بود که نوربخشیه او را تسمیم نموده اند». او راست : پیش مردم چند لافم کز سگانم یار را آنچنان کن تا شوم خاطرنشان اغیار را. همیشه داغ غمم بر دل حزین بوده ست گلی که چیده ام از عاشقی همین بوده ست . و رجوع به تحفه ٔ سامی ص 126 و نگارستان سخن ص 117 و روز روشن ص 679 و الذریعه ج 9 بخش 1 ص 85 و فهرست کتابهای مجلس ص 661 شود.

معنی نامی تهرانی- ترجمه نامی تهرانی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد نامی تهرانی اینجا را کلیک کنید

هم معنی نامی تهرانی


ترجمه نامی تهرانی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه نامی تهرانی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی نامیدنی

نامیدنی . [دَ ] (ص لیاقت ) قابل نامیدن . رجوع به نامیدن شود.

معنی نامیخته

نامیخته . [ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) نیامیخته . خالص . غیرمخلوط. ناآمیخته . مقابل آمیخته . رجوع به آمیخته شود. || مقابل میخته . رجوع به میخته شود.

معنی نامی اصفهانی

نامی اصفهانی . [ ی ِ اِ ف َ ] (اِخ ) (میرزا...)محمدصادق ، متخلص به نامی . از شاعران قرن سیزدهم است ، و به روایت هدایت در مجمع الفصحاء، وی به فنون نظم و نثر رغبت داشته و تاریخی مشتمل بر وقایع دولت کریم

معنی نامی بکری

نامی بکری . [ ی ِ ب َ ] (اِخ ) میر محمد معصوم ترمدی بکری . رجوع به نامی ترمدی شود.

معنی نامی سبزواری

نامی سبزواری . [ ی ِ س َ ] (اِخ ) در قرن نهم میزیسته است و تفنن را شعری میگفته . امیر علیشیر نوائی وی را چنین توصیف کرده است : در صنعت خط و انشا بی مثل و نظیر است و جوانی صافی دل و روشن ضمیر ولیکن بسی

معنی نامیة

نامیة. [ ی َ ] (اِخ ) آبی است بنی جعفربن کلاب را. (از معجم البلدان ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: