مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی نامی اصفهانی


معنی نامی اصفهانی

نامی اصفهانی . [ ی ِ اِ ف َ ] (اِخ )مرتضی قلی خان ، متخلص به نامی . از معاصران و منشیان عهد شاه عباس کبیر است . وی به دوران سلطنت اکبرشاه رخت عزیمت به هند کشید و در همانجا درگذشت . او راست : گر غبار گلشن کویت به چشم ما رسد پنجه ٔ مژگان زند گل بر سر دستار ما. رجوع به صبح گلشن ص 502 و قاموس الاعلام ج 6 شود.

معنی نامی اصفهانی- ترجمه نامی اصفهانی برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد نامی اصفهانی اینجا را کلیک کنید

هم معنی نامی اصفهانی


ترجمه نامی اصفهانی


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه نامی اصفهانی



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی نامی تهرانی

نامی تهرانی . [ ی ِ ت ِ ] (اِخ ) (ملا...) افضل ، متخلص به نامی . به روایت سام میرزا صفوی «شعرش بغایت رنگین و متین است و در اثنای جوانی به مفاجا درگذشت ، مردم را گمان بود که نوربخشیه او را تسمیم نموده

معنی نامی

نامی . (اِخ ) (منشی ...) محمدحسن بن محمدبخش . از پارسی گویان هند است . وی در قرن سیزدهم در بانده ٔ هندوستان میزیسته و بامؤلف تذکره ٔ شمع انجمن معاصر بوده است . او راست : دلم محراب کعبه ابروی جانانه م

معنی نامی اصفهانی

نامی اصفهانی . [ ی ِ اِ ف َ ] (اِخ ) (میرزا...)محمدصادق ، متخلص به نامی . از شاعران قرن سیزدهم است ، و به روایت هدایت در مجمع الفصحاء، وی به فنون نظم و نثر رغبت داشته و تاریخی مشتمل بر وقایع دولت کریم

معنی نامی ابهری

نامی ابهری . [ ی ِ اَ هََ ] (اِخ ) صدر محمد (مولانا...) از شاعران قرن دهم و معاصر شاه عباس کبیر است . او راست : زآن لب به کام دل می نابم نمی دهی می میرم از خمار و شرابم نمی دهی سروی ولی نمی فکنی سای

معنی نامی اصفهانی

نامی اصفهانی . [ ی ِ اِف َ ] (اِخ ) نورانی خباز، متخلص به نامی . او راست : در عشق توام گشته دل و جان دشمن ای در طلبت پای به دامان دشمن در دست مرا دشمن و در جان دشمن وز دست تو دستم به گریبان دشمن .

معنی نامی

نامی . (اِ) مکتوب . کتاب . (ناظم الاطباء). نامه . فرمان . (برهان قاطع). رجوع به نامه شود.

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: