مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی نامی ابهری


معنی نامی ابهری

نامی ابهری . [ ی ِ اَ هََ ] (اِخ ) صدر محمد (مولانا...) از شاعران قرن دهم و معاصر شاه عباس کبیر است . او راست : زآن لب به کام دل می نابم نمی دهی می میرم از خمار و شرابم نمی دهی سروی ولی نمی فکنی سایه بر سرم خضری ولی چه سود که آبم نمی دهی . چه میکنم به دیاری که نیست یار آنجا کجاست خاک رهش تا شوم غبار آنجا. (از صبح گلشن ص 502) (قاموس الاعلام ج 6).

معنی نامی ابهری- ترجمه نامی ابهری برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد نامی ابهری اینجا را کلیک کنید

هم معنی نامی ابهری


ترجمه نامی ابهری


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه نامی ابهری



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی نامؤید

نامؤید. [ م ُ ءَی ْ ی َ ] (ص مرکب ) بی تأیید. ناموفق . تأییدناشده . مقابل مؤید. رجوع به مؤید شود.

معنی نامی تبریزی

نامی تبریزی . [ ی ِ ت َ ] (اِخ ) ازسخنوران قرن دهم تبریز است . سام میرزا صفوی این بیت را از وی نقل کرده است : ای خوش آن ساقی که ما را جام بیهوشی دهد تا ز غمها یک نفس ما را فراموشی دهد. و رجوع به دان

معنی نامی اردوبادی

نامی اردوبادی . [ ی ِ اُ ] (اِخ ) در اواخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم میزیسته و با صادقی کتابدار مؤلف مجمع الخواص معاصر بوده است و مؤلف مزبور از وی در ضمن نقل خاطراتی این بیت را ثبت کرده است : بدر م

معنی نامی

نامی . (اِخ ) (الشریف ...) ابن عبدالمطلب بن حسن بن ابی نمی الثانی . وی به انتقام خون برادرش با شریف محمدبن عبداﷲ حکمران مکه جنگید و او را بکشت و خودصد روز بر مکه حکمرانی کرد و سپس متواری و کشته شد به

معنی نامی ترمدی

نامی ترمدی . [ ی ِ ت َم َ ] (اِخ ) (میر... خان ) محمدمعصوم بن میر سیدصفائی ترمدی بکری . از شاعران اواخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم است . وی به روایت مؤلف «شمع انجمن » متوطن بهکر هندستان بوده است و

معنی نامی

نامی . (ع ص ) اسم فاعل از نُمُوّ. (اقرب الموارد). رجوع به نموشود. || بالنده . نموکننده . (برهان قاطع) (آنندراج ) (فرهنگ نظام ) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). بالان . روینده . رویا. || شجر و نبات و حیو

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: