مجله اینترنتی متنی و تصویری ایرانیان

معنی نامیدن


معنی نامیدن

نامیدن . [ دَ ] (مص ) (از: نام + یدن ، پسوند مصدری ) پهلوی : نامینیتن (نام گذاشتن ). (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). نام گذاشتن . (فرهنگ نظام ). اسم گذاشتن . (ناظم الاطباء). تسمیه . نام نهادن . موسوم کردن . نام دادن . || کسی را به نام خواندن . احضار کردن . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). طلب کردن .خواندن .بانگ زدن . آواز کردن . نام بر زبان آوردن . (ناظم الاطباء). اسم بردن . خواندن . || نامزد کردن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || یاد دادن . (ناظم الاطباء). || ترجمه . (یادداشت مؤلف ).

معنی نامیدن- ترجمه نامیدن برای ملاحظه مطالب بیشتر در مورد نامیدن اینجا را کلیک کنید

هم معنی نامیدن

تسمیه : 1 نام‌گذاری 2 نام‌گذاری کردن، نامیدن، نام نهادن
خطاب کردن : 1 صدازدن، مخاطب قرار دادن، نامیدن 2 سرزنش کردن، عتاب کردن، مورد عتاب قرار دادن
خواندن : 1 تلاوت، قرائت 2 تلاوت کردن، قرائت کردن، مطالعه کردن و نوشتن، کتابت 3 فرا خواندن 4 نامیدن، نامگذاری کردن 5 آواز خواندن، نغمه‌سرایی کردن، نغمه‌گری کردن 6 زمزمه کردن 7 درس‌خواندن، تحصیل کردن 8 آموختن، یاد گرفتن 9 طلبیدن، د
موسوم کردن : نامیدن، اسم گذاشتن
گفتن: اظهارداشتن، اعلام کردن، اقرار کردن، به‌عرض‌رساندن، بیان کردن، سخن‌راندن، صحبت کردن، عرض کردن، فرمودن، گپ‌زدن، گفتگو کردن، معروض‌داشتن، نقل کردن 2 سرودن 3 نامیدن 4 پنداشتن، تصور کردن، خیال کردن، فرض کردن 5 مقال و شنودن، شنیدن


ترجمه نامیدن

نامیدن: name
نامیدن: call
غلط نامیدن: miscall


سخنان بزرگان با استفاده از کلمه نامیدن



مطالب نزدیک به این موضوع:

معنی نامیوند

نامیوند. [ می وَ ] (اِخ ) از دهات ماهیدشت پائین بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان است ، در 15 هزارگزی شمال غربی رباط ماهیدشت و یک هزارگزی کنگربان ، کنار راه فرعی قلعه ٔ داراب خان . در دشت سردسیری واقع است

معنی نان آتش روی

نان آتش روی . [ ن ِ ت َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کنایه از آفتاب عالمتاب . (برهان قاطع) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از انجمن آرا).

معنی نامیختنی

نامیختنی . [ ت َ ] (ص لیاقت )ناآمیختنی . که درخور آمیختن نیست . مقابل آمیختنی .

معنی نان

نان . (اِ) پهلوی : نان ، ارمنی : نکن (نان پخته در خاکستر) ، مأخوذ از پهلوی ، نیکان = پارسی : نیگان ، بلوچی : نگن و نظایر آن ، از ایرانی باستان : نگن ، منجی : نگهن ، کردی : نن ، نان

معنی نامیله

نامیله .[ ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ شهرستان ملایر، در سه هزارگزی جنوب ملایر و یک هزارگزی مغرب جاده ٔ ملایر به اراک . در جلگه ای معتدل با هوای مالاریاخیزی واقع است و 596 تن سکنه دارد. آبش ا

معنی نامیة

نامیة. [ ی َ ] (اِخ ) آبی است بنی جعفربن کلاب را. (از معجم البلدان ).

شما هم در مورد این موضوع بنویسید:

عنوان:  
توضیحات:  
حروف را وارد کنید: